موسسه فرهنگی - هنری عرشیان کویر

  • امروز چهارشنبه 29 دی 1395
  •  
     
     
     
     
     
     
     

    آخرین مطالب

     
     
     
     

    شهید خزایی قسمت سوم (در نظم یاران)

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    صدای تو

    علی محمد مؤدب

     

    صدای توست که زنگِ سکوت ما شده است

    خبر توئی، که سکوتِ تو هم، صدا شده است

    صدای توست که ما را به آسمان برده

    صدای توست که خود آسمان ما شده است

    توئی کبوتر پیغام و اهل معنائی

    چه رازها که به پرواز برملا شده است

    توئی حماسه گفتن ز هرچه ناگفته

    دریچه‌ای که به باغ جهاد وا شده است

    چقدر جبهه به جبهه دویدی از پی مرگ

    به رفتنت، اجل از خستگی رها شده است

    چه دیدی ای  دل آشفته  در خرابه شام

    چقدر چشم تو آیینه‌ی خدا شده است

    خبر، نگار تو بود ای خبرنگار غیور

    به مرگ سرخ تو حق خبر ادا شده است

     

     

    کوی عشق

    شعر حاج صادق آهنگران در مراسم تشییع پیکر مطهر شهید در مسجد بلال تهران

    خبر رسید که صاحب خبر نمی‏آید

    پرنده رفته دگر، از سفر نمی‏آید

    خبرنگار، خبر را به خون مخابره کرد

    گزارش سفرش را شبیه خاطره کرد

    خبرنگار،  خبرساز شد، جهانی شد

    مدافع حرم امروز، آسمانی شد

    خبر رسیده دوباره شهید می‏آید

    خزان رسیده ولی بوی عید می‏آید

    دلم هوای حرم کرده، باز بی تابم

    هواییِ حرمِ نازنین اربابم

    شهید دیگری از کوی عشق آمده است

    مدافع حرم است از دمشق آمده است

    دوباره باغ شهادت گشوده درها را

    به راه دوست فدا می‏کنیم سرها را

    مدافعان حرم را ز مرگ باکی نیست

    برای سروی از آهن تگرگ باکی نیست

    تمام مقصد ما مکتب است، بسم الله

    بهشتمان حرم زینب است، بسم الله

    شهید خزایی ـ قسمت دوم

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    همسرم آرزوی شهادت داشت

    مریم رخشانی[1*]

    محسن حدود پنج سال می‏شد که سوریه بود و و هر سه چهار ماه به ایران بر می‌گشت و ده یا پانزده روز اینجا بود و دوباره بر می‌گشت. نیمه‌مرداد آخرین بار که ایران بودند، بعد رفتند و طی چند ماه گذشته به صورت تلفنی با ایشان در ارتباط بودیم و خبرهایشان را از تلویزیون پیگیری می‌کردیم.

    تقریباً ساعت 5 عصر بود که من خبر شهادت ایشان را از طریق یکی از آشنایان شنیدم. متأسفانه برنامه خبری ساعت 14 ایشان را ندیده بودم. یکی از آشنایان تماس گرفتند و گفتند که شبکه خبر اعلام کرده است. قصدشان این بود که صحت و سقم آن را بپرسند و من غافلگیر شدم چون شب قبل تلفنی با هم صحبت کرده بودیم و اصلاً فکرش را نمی‌کردم.

    البته دلتنگی و غم و اندوه هم هست؛ فقط نکته اینجاست که من در شرایط خیلی بدی خبر از دست دادن ایشان را شنیدم و اصلا آمادگی نداشتم. شنیدن خبر شهادت ایشان نابهنگام و غافلگیرانه بود وگرنه با اصل موضوع مشکلی نداشتم و خوشحال بودم که بالاخره به آرزویش رسید. خودش همیشه می‌گفت دعا کن خداوند توفیق شهادت را نصیب من بکند. گاهی می‌پرسیدم چرا همیشه این حرف را می‌زنی؟ جواب می‌داد: شهادت توفیق بزرگی است و همین طور توفیق بزرگی هم نصیب شما می‌شود که همسر شهید بشوی، آن وقت هم مقام بالاتری خواهی داشت و هم جایگاه ارزشمند‌تری. با این حرف‌ها زمینه‌سازی می‌کردند که من راحت‌تر بپذیرم. لذا من می‌دانستم که همسرم شغل دشواری دارد و حدس می‌زدم که شاید چنین اتفاقی پیش بیاید. شهید خزایی معتقد بود باید این راه را برود و هر چه در توان دارد، در راه اسلام به کار گیرد.

    سال‌های سال این حرف‌ها را می‌زد، ما با این حرف‌ها کنار آمده بودیم و برایمان حل شده بود. به همین جهت با این مسأله کنار آمده بودم؛ می‌دانستم شرایط کار ایشان خاص است و من باید همیشه انتظار شهادتشان را داشته باشم. برای همین هیچ وقت خیلی خاطر جمع نبودم و هر احتمالی را می‌دادم. گرچه زندگی به هیچ کس تضمین نداده اما من می‌دانستم ایشان روزی که برود، افتخار بزرگی نصیب همه ما خواهد شد. شهادت ایشان برای همه ما توفیق والایی بود.

    من معتقدم وقتی اصل مساله را درک کنید، دیگر تحملش کار سختی نیست. اول و آخر، هر انسانی روزی این کره خاکی را ترک می‌کند؛ هر کسی به بهانه‌ای. مرگ حق است و در هر زمان و هر مکانی ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد. وقتی با اصل مساله رفتن کنار بیاییم، پذیرفتن شرایط کار سخت و سنگین نیست.

    گاهی که می‌گفتم وقتی در خط مقدم هستی مراقب خودت باش، جواب می‌داد: نگران نباش. من زنده می‌مانم و هیچ اتفاقی برایم نمی‌افتد. به شوخی می‌گفت: بادمجان بم آفت ندارد. همیشه سعی می‌کرد مرا دلگرم کند. می‌گفت: ما اینجا کار سختی نداریم، این مدافعان حرم هستند که از جان و دل دارند دفاع می‌کنند.

    با وجود این‌که ایشان به دلیل شغل و حرفه‌‌اش و نیز به دلیل مسئولیت‌هایی که به عهده داشت، خیلی در کنارمان نبود و هم من و هم بچه‌ها مستقل و متکی به نفس بار آمده‌ایم، اما باز هم رفتن ایشان خیلی سنگین است. آن وقت‌ها شوقی بود، دلخوشی و آرامشی که می‌دانستیم او هست، دیر یا زود برمی‌گردد و سایه‌اش بالای سر ما خواهد بود. لااقل در آن زمان چشممان به در بود، می‌دانستیم دیر یا زود می‌آید ولی حالا دیگر نه.

    تنها دل‌نگرانی من دخترم است که خیلی برای پدر دلتنگی می‌کند. وقتی به دنیا آمد پدرش نبود و در این چند سال هم خیلی نتوانست پدرش را ببیند، اما بشدت وابسته پدر است و بی‌نهایت بی‌قراری می‌کند. روز تشییع چهره پدرش را دید و می‌پرسید: چرا چشم پدرم خونی شده؟ کی پدرم را شهید کرده؟ برایش توضیح دادم: آدم‌‌بدها، دشمن‌ها این کار را کرده‌اند. با خودش می‌گفت: به آقا پلیس بگویم آدم‌بدها پدرم را اذیت کردند که آنها را بکشد! گاهی با خودش حرف می‌زند و سعی می‌کند خودش را آرام کند. امیدوارم بتوانم او را آرام کنم.[2*]

     

     

    پدرم پشتیبان ولایت بود

    محمدهادی خزایی

    تمام تلاش و تمام توان پدرم برای این بود که در اطلاع رسانی دفاع از حرم حضرت زینب هیچ کم و کاستی وجود نداشته باشد. حرف پدرم این بود که برایم دعا کنید تا بتوانم اخبار واقعی مدافعان حرم را بی‌کم و کاست به مردم بیان کنم و بگویم مدافعان حرم برای چه به جبهه سوریه می‌روند و شهید می‌شوند.

    یکی از شاخصه‌های اصلی پدرم این بود که همیشه پشتیبان ولایت بود. به ولایت پشت نکرد و تحت فرمان ولایت بود و از هر امکانی که داشت در این راه استفاده می‌کرد. کارش را با تمام وجود پیش می‌برد. آرزوی قلبی‌اش شهادت بود که به آرزویش رسید.[3*]

     

    شهید خزایی قسمت اول

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    گاهنامه زندگی شهید محسن خزایی

    نام: محسن

    نام خانوادگی: خزایی

    نام پدر: غلامحسین

    تاريخ تولد: 15/9/1351

    1374: ورود به صدا و سیمای مرکز استان سیستان و بلوچستان

    1380: فرمانده پایگاه شهید برخوردار

    1383: مدیر باشگاه خبرنگاران جوان زاهدان

    1387: مدیر خبر استان گیلان

    1389: مدیر روابط عمومی فولاد مبارکه سپاهان اصفهان

    1391: حضور در نمایندگی ولی فقیه در سوریه و خبرنگار صدا و سیما و شبکه خبر

    1392: مجروحیت در حمله تروریستی داعش در جاده فرودگاه بین المللی دمشق در 22 فروردین ماه

    عصر شنبه 22 آبان 1395: شهادت در حلب سوریه، در اثر اصابت ترکش ناشی از انفجار خمپاره به ناحیه سر.

    یک‌شنبه 23 آبان 1395 : تشییع پیکر مطهر شهید خزایی در حرم مطهر حضرت زینب سلام الله علیها

    دوشنبه24 آبان 1395: تشییع با شکوه پیکر مطهر شهید خزایی توسط مردم و مقامات کشوری و لشکری در مسجد بلال صدا و سیما

    سه شنبه 25 آبان 1395: تشییع با شکوه پیکر مطهر شهید خزایی از مصلی قدس زاهدان تا گلزار شهدا

    سن: ‏44

    تعداد فرزندان: 3

    تاريخ شهادت: ‏ عصر روز شنبه 22 آبان ‌ماه 1395

    محل شهادت: سوریه ـ حلب منطقه "منیان"

    محل دفن: گلزار شهدای شهرستان زاهدان

     

    17 ربیع الاول و 27 آذرماه و 17 دسامبر

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    شمسی: روز وحدت حوزه و دانشگاه - درگذشت خطيب و واعظ كبير محمدتقي فلسفي(1377ش) - شهادت آيت الله دكتر محمد مفتح(1358ش) -

    حمله جمعي از سربازان قهرمان به پادگان لويزان در دوران رژيم پهلوي(1357ش)

    قمری: ولادت حضرت رسول (ص) به روايت شيعه 53سال قبل از هجرت(سال عام الفيل) - ولادت امام صادق(83ق) - به قولي شب معراج

    میلادی: تهاجم نظامي امريكا و انگليس به عراق(1998م)

     

    چند حدیث از پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و امام صادق علیه السلام:

    پيامبر صلي الله عليه و آله : فَنَيرِزُوا إن قَدَرتُم كُلَّ يَومٍ يَعني تَهادَوا و تَواصَلُوا فِي اللّه ِ ؛ 

    پيامبر صلي الله عليه و آله :اگر مى توانيد هر روز را نوروز كنيد ؛ يعنى در راه خدا به يكديگر هديه بدهيد و با يكديگر پيوند داشته باشيد .

    (دعائم الاسلام ج2ص326)

    پيامبر صلي الله عليه و آله : المُسلِمونَ شُرَكاءٌ في ثَلاثَ : فِي الماءِ و الكَلاَء وَ النَّارِ ؛ 

    پيامبر صلي الله عليه و آله : مسلمانان در سه چيز شريك اند : آب ، مرتع ، آتش (مواد سوختى) .

    (پاورقی بحارالانوار ج31 ص228)

    الإمام الصادق عليه السلام :كانَ فيما وَعَظَ لُقمانُ ابنَهُ أن قالَ لَهُ : يا بُنَيَّ ، اِجعَل في أيّامِكَ ولَياليكَ وساعاتِكَ نَصيباً لَكَ في طَلَبِ العِلمِ ، فَإِنَّكَ لَن تَجِدَ لَهُ تَضييعا مِثلَ تَركِهِ.

    امام صادق عليه السلام :يكى از نصايح لقمان به پسرش ، اين بود كه گفت : «اى پسرم! بخشى از روز و شب و ساعات خود را براى دانش پژوهى قرار ده؛ زيرا هيچ زيانى را مانند ترك آن نخواهى يافت» .

    (امالی طوسی ص68)

    الإمام الصادق عليه السلام ـ لَمّا قيلَ لَهُ ما كانَ في وَصِيَّةِ لُقمانَ ـ : كانَ فيهَا الأَعاجيبُ ، وكانَ أعجَبَ ما فيها أن قالَ لاِبنِهِ : خَفِ اللّه َ خيفَةً لَو جِئتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَينِ لَعَذَّبَكَ ، وَارجُ اللّه َ رَجاءً لَو جِئتَهُ بِذُنوبِ الثَّقَلَينِ لَرَحِمَكَ . 

    امام صادق عليه السلام ـ وقتى به ايشان گفته شد : در وصيت لقمان چه بود؟ ـ : در آن ، شگفتى هاى فراوانى بود و عجيب تر از همه ، اين است كه به پسرش گفت: «از خدا چنان بترس كه [گويى] حتّى اگر با همه خوبى هاى انس و جن به پيشگاهش برسى ، عذابت مى كند و چنان به خدا اميدوار باش كه [گويى ]حتّى اگر با همه بدى هاى انس و جن به پيشگاهش برسى ، به تو رحم مى كند» .

    (تحف العقول ص375)

    تبریک تبریک؛ نگاهی به ماه پربرکت ربیع الاول

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    فرارسیدن سالروز نهم ربیع الاول، روز خوشحالی دل اهل بیت علیهم السلام ، روز ولایت و امامت مولایمان و امام زمانمان حضرت مهدی موعود حجة بن الحسن العسکری روحی له الفداء، بر تمامی دوستداران و پیروان طریق حق و حقیقت مبارک و تهنیت باد؛

     

    به عنایت نظری کن که من دلشده را
    نرود بی مدد لطف تو کاری از پیش
    پرسش حال دل سوخته کن بهر خدا
    نیست از شاه عجب گر بنوازد درویش

     

    روزی خواهی آمد...

    روزی ما را می رهانی از این تعلقات پست...

    روزی برای آمدن خویش اشک خواهی ریخت و خدا به احترام اشک هایت؛ مجوز ظهورت را صادر خواهد کرد...

    روزی خواهد رسید که از این یتیمی رها شویم...

    و چه نزدیک است روز حضور تو

     

    أَللَّهُمَّ عَجِّل لوَلیّکَ الفَرَجَ

    صفحه 1 از 45