به مناسبت سالروز وفات کریمه اهل بیت

حضرت فاطمه معصومه صلوات الله علیه

 

آقای عبداللهی در ابتدا بفرمایید در بخش ثبت کرامات چه وظیفه‌ای را انجام می‌دهید؟

 

ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام رحلت کریمه اهل بیت، حضرت معصومه (صلوات الله علیها)، عرض کنم کراماتی که ما در اینجا مد نظر داریم، دو دسته است:

 

یک دسته: کراماتی است که به خادمان می‌شود و یا خادمانی هستند که از ابتدا به واسطه کرامت و دعوت حضرت معصومه (صلوات الله علیها) به خدمت ایشان رسیده و خادم شده‌اند، که معمولا با اینکه اسامی آنها را دارم، اما حاضر به بیان کرامتی که حضرت در حقشان داشته نیستند و لب باز نمی‌کنند.

 

آنها می‌گویند این کرامت و لطف چیزی است بین خود ما و حضرت که بیان نمی‌کنیم. البته بعضی از این کرامات نیز بیان و ثبت شده، مثل لطفی که در حق خود بنده داشتند و سبب خدمتگزاری من در این آستان شدند.

 

دسته دیگر: بحث شفایافتگان و حاجت رواهایی است که زائر هستند و به این بانوی کریم متوسل شده‌اند و جواب گرفته‌اند. این افراد گاهی مراجعه می‌کنند و موضوع را مطرح کرده و ما در این واحد بررسی و ثبت می‌کنیم.

 

گاهی نیز به شکل خاطره و تعریف‌هایی است که اطرافیان و شاهدان انجام می‌دهند و یا کراماتی است که خادمان از حضرت معصومه (صلوات الله علیها) در حق زائران می‌بینند.

 

به هر حال، دفتر ثبت کرامات حضرت معصومه (صلوات الله علیها) به ثبت و نگهداری این کرامات پرداخته است.

 

از کرامات سالیان دور تا کراماتی در حق علما و بزرگان و بحث خادمان و شفا یافتگان و حاجت رواها بوده، در اینجا به ثبت رسیده است. دوستان ما زحمت کشیدند و این کرامات را دسته‌بندی کرده و با عنوان‌بندی به شکل دفاتری تنظیم کرده‌اند. در حال حاضر هم مدتی است که مسئولیت این کار بر عهده بنده است.

 

فرمودید که شما با دعوت و کرامت حضرت به خدمتگزاری ایشان آمده‌اید، بیشتر توضیح می‌دهید؟

 

بله، آمدن من به خدمت حضرت معصومه (صلوات الله علیها) اتفاقی نبود و خادمان کمی نیستند که از طریق کرامت ایشان وارد حرم شده‌اند. یعنی دعوت شدند حالا یا از طریق خواب یا اتفاقی که در زندگیشان رخ داده، کارمند یا خادم حضرت شده‌اند. من از سال 69 تا 74 کارمند مخابرات بودم.

 

نوروز بود و برای دید و بازدید به منزل اقوام رفتیم. فرصتی نداشتم و باید سریع بر می‌گشتم و به سر کار می‌رفتم. از اول که وارد مخابرات شده بودم تعهد گرفته بودند که به هیچ وجه مرخصی و تعطیلی و جمعه ندارید. اقوام اصرار بر ماندن ما داشتند و یکی از آنها گفت این چه کاریست که مرخصی و تعطیلی ندارد؟ گفتم به هر حال ما روز اول تعهد دادیم و باید عمل کنیم.

 

ایشان خادم حرم بود و گفت یک کاری هست، می‌خواهی بیایی و مشغول شوی؟ من که می‌دانستم او خادم حرم است گفتم در حرم؟ گفت: بله و من گفتم از خدا می‌خواهم و چه جایی از آنجا بهتر؟ بعد از سه ماه با من تماس گرفت و گفت بیا تا مسئول فرهنگی حرم تو را ببیند که به درد اینجا می‌خوری یا نه، او می‌خواهد با تو صحبت کند.

 

صبح زود به مخابرات رفتم و کارهایم را به همکارانم سپردم و پیرمردی همکارم بود و در قسمت پست کار می‌کرد، جلوی من را گرفت و گفت کجا می‌روی؟ گفتم بیرون کاری دارم. گفت من کارت دارم و باید بمانی. گفتم من عجله دارم و باید بروم. اصرار کرد که من خوابی برایت دیده‌ام که باید برایت تعریف کنم.

 

گفتم الان دیرم شده باشد برای بعد و او گفت تا نگویم نمی‌گذارم بروی. خواب خوبی است و باید برایت بگویم. گفتم پس زودتر تعریف کن. گفت دیشب خواب دیدم کنار در ورودی حرم امام رضا(صلوات الله علیه) ایستادی و از این گرزهای فلزی که قدیم دست همه خادمان بود و مردم هنگام ورود آن را می‌بوسیدند، به دست گرفته‌ای و به عنوان خادم در حرم امام رضا (صلوات الله علیه) ایستادی.

 

با شنیدن این خواب از زبان همکارم حال خیلی عجیبی به من دست داد و همکارم را در آغوش گرفتم و بوسیدم و گفتم جدی می‌گویی؟ گفت بله به خدا خواب خیلی واضحی دیدم. بغض عجیبی داشتم و به حرم حضرت معصومه (صلوات الله علیها) رفتم و به قسمت مدیریت فرهنگی خودم را معرفی کردم و گفتند که از فردا بیا و مشغول به کار شو و به همین راحتی به خدمت حضرت آمدم.

 

بعد از ده سال خدمتگزاری در قم مأموریت پیدا کردم تا به عنوان نماینده آستان حضرت معصومه (صلوات الله علیها) به مشهد بروم. توفیق داشتم 7 سال در جوار امام رضا(صلوات الله علیه) خدمت کردم و پرونده من برای خادم جلوی در حرم امام رضا (صلوات الله علیه) بودن نیز تکمیل شد و خواب آن بنده خدا به حقیقت پیوست و تعبیر شد.

 

بعد دوباره به قم برگشتم و خدمتگزار کریمه اهل بیت (صلوات الله علیها) شدم. کسی بی دعوت در این خانه نمی‌آید و ما خادمین روز به روز شاهد کرامات و معجزات این بزرگواران هستیم و در مسائل ساده و روزمره زندگیمان نیز متوسل به حضرت می‌شویم و جواب می‌گیریم.

 

لطفا چند نمونه از کرامات حضرت را تعریف کنید؟

 

چند نمونه از کراماتی را برایتان نقل می‌کنم که افراد خودشان به دفتر ثبت کرامات آمدند و ماجرایشان را به قلم خودشان ثبت کردند.

 

یکی از کراماتی که خود من به تازگی دیدم، دختری بود که مریضی سختی داشت و از کیش آمده بود و برای درمان باید به تهران می‌رفت. ولی خانواده او تصمیم گرفته بودند تا چند روزی را در قم بمانند. این دختر را به دفتر آوردند و من خودم با او صحبت کردم.

 

 

 

 

سیده حدیث محمدی 7 ساله/ ساکن جزیره کیش/ تاریخ وقوع: شب شهادت امام رضا 23 ذی الحجه

 

عین مطلبی که مادر این دختر بچه برای ما نوشته به این صورت است: دخترم مریضی سختی داشت و برای درمان قصد سفر به تهران داشتیم. تصمیم گرفتیم چند روز زودتر برای زیارت حضرت معصومه (صلوات الله علیها) به قم بیاییم.

 

شب شهات امام رضا (صلوات الله علیها) در قم بودیم. دخترم به حضرت معصومه (صلوات الله علیها) متوسل شد. از دخترم خواستم تا نذر کند اگر شفا پیدا کرد، هر شب جمعه برای حضرت معصومه (صلوات الله علیها) سوره‌ای از قرآن بخواند. دخترم آن شب خواب می‌بیند در جای با صفایی است که درختان زیبا و رودخانه است و دورتر یک اتاقکی مانند مسجد است با قبه‌ای پر نقش و نگار و دو گلدسته که پرچم سبزی روی قبه حرم است.

 

آقایی با ریش و موی سفید با لبخند و با دندان‌هایی که از سفیدی می‌درخشید، به سمت دخترم آمده و می‌خواسته ماهی قرمز زیبایی را به او بدهد دخترم از خواب بیدار شده و همان زمان صدای اذان صبح را می‌شنود و ما با گریه او از خواب بیدار شدیم و او گفت که دیگر دردی ندارد و چندین بار از ما خواست تا او را بیاوریم و خوابش را تعریف کند.

 

 

 

 

نسرین اختیاری/ متولد 1372/ تاریخ وقوع: 18/4/91

 

باز کرامت دیگری برای خانم جوانی اتفاق افتاد که خودش به اینجا آمد و جریان را ثبت کرد و چون ما مطالب را به دقت بررسی می‌کنیم، گواهی بیمارستان را نیز آورد. عین دستنوشته این خانم به این شرح است:

 

باردار بودم. امکان زنده ماندن بچه نبود. شب قبل از توسل، در زایشگاه از ما خواسته بودند که رضایت بدهیم تا بچه به دنیا بیاید و ختم بارداری انجام شود. ولی ما امضا ندادیم و گفتیم تا صبح صبر می‌کنیم. مایع آمنیوتیک کم شده بود و امکان زنده بودن بچه وجود نداشت. صبح قرار بود بچه را به دنیا بیاورند.

 

قبل از اینکه به اتاق عمل بروم گفتند باید سونوگرافی انجام بدهم. شوهرم به حرم رفت. حاج آقای نابینایی برایش روضه خوانده بود، او هم گریه کرده بود و از حضرت معصومه (صلوات الله علیها) شفای بچه را خواسته بود. وقتی سونوگرافی انجام دادیم، گفتند معجزه شده و مایع آمنیوتیک بیشتر شده و امکان زنده ماندن بچه هست.

 

ما شفای بچه را از حضرت معصومه (صلوات الله علیه) گرفتیم و همان روز من را مرخص کردند و گفتند حالم خوب است و می‌توانم بروم. برگه بیمارستان که در آن پزشک معالج قید کرده - این موضوع از توجهات حضرت معصومه (صلوات الله علیه) می‌باشد- ضمیمه است.

 

کرامت دیگری که بنده و همکارانم به چشمان خودمان دیدیم این بود که روزی سر و صدایی شنیدیم و از بالای همین بالکن به داخل حیاط نگاه کردیم و متوجه شدیم زن جوانی که چیزی در گلوی بچه‌اش گیر کرده بود، فریاد می‌زد و همه به دنبال اورژانس می‌گشتند. چیزی نمانده بود که این بچه روی دست مادرش خفه شود.

 

فامیل‌های زن جوان نیز همراهش بودن و گریه و زاری می‌کردند و کاری از دستشان بر نمی‌آمد. بچه کاملاً بی‌حال بود و نفس نمی‌کشید. زن جوان که همین یک فرزند را داشت، متوسل به حضرت معصومه (صلوات الله علیها) شد و با صدای بلند گفت: یا حضرت معصومه (صلوات الله علیها)؛ من بچه‌ام را از خودت می‌خواهم. یک دفعه چیزی که در گلوی بچه گیر کرده بود، بیرون زد و بچه برگشت و حالش خوب شد. این کرامت حضرت خیلی برای همه ما جالب بود.

 

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، صحبت که به اینجا رسیده بود و گفتگو ادامه داشت، یکی از خادمان بخش ارشاد حرم، به جمع ما اضافه شد. از ایشان هم خواستیم خودشان را معرفی کنند و اگر کرامتی دیده‌اند بیان کنند.

 

بنده هم رحلت حضرت فاطمه معصومه (صلوات الله علیها) را تسلیت عرض می‌کنم. بنده حاجی‌باشی هستم و در قسمت خادمان ارشاد آستان مقدس حضرت معصومه (صلوات الله علیها) خدمت می‌کنم. در هر روز از کار ما کرامات بسیاری اتفاق می‌افتد که یکی از آنها که خیلی فکر خودم را مشغول کرد، این است که جمعه صبح کشیک بودم. ساعت 7 برای تحویل شیفت آمدم.

 

هنوز آفتاب نزده بود و در حرم دعای ندبه می‌خواندند. عادت من این است که به هر زائری که وارد می‌شود خوش‌آمد می‌گویم. پیر و جوان و کوچک و بزرگ نیز فرقی نمی‌کند. خانمی حدود 20 ساله از مقابلم گذشت و من گفتم: خوش آمدی خواهرم. ایشان از جلوی کفشداری داخل شد و بعد از چند دقیقه دیدم با گریه برگشت. پیش خودم فکر کردم شاید از چیزی که گفتم ناراحت شده باشد.

 

گفت: چرا شما به من خوش‌آمد گفتید؟ گفتم خواهرم ما به همه زوار حضرت خوش آمد می‌گوییم. گفت: من مشکلی داشتم که حضرت برایم حل نکرده بود و امروز آمده بودم دعوا کنم و بگویم برای چرا این مشکل من حل نمی‌شود؟!

 

وقتی خواستم از در وارد شوم و شما به عنوان نماینده و خادم حضرت یک دفعه گفتید خوش آمدی، انگار یک سطل از آب سرد روی سر من ریختند. داخل رفتم و عذر خواهی کردم و ضریح را بوسیدم.

 

بعد کمی با این خانم صحبت کردیم و دعا کردیم اگر صلاح است، حاجت روا شوند و اگر نه، حضرت معصومه (صلوات الله علیها) به ایشان صبر بدهند. از آن به بعد، در خوش‌آمد گویی به زائران مصرتر شده‌ام. گاهی انسان فکر نمی‌کند که یک خوش‌آمد گویی ساده تأثیر داشته باشد. من از این بانوی بزرگوار هر چیز خواسته‌ام، گرفته‌ام.

.

.

.

از فرصتی که در اختیار خبرگزاری فارس قرار دادید، سپاسگزارم.

 

ـ من هم از شما ممنونم.

 

 

گفتگوی ما در لحظات غروب آفتاب به پایان رسید. لحظات اذان مغرب بود و من در بالکن رو به روی گنبد طلایی حضرت معصومه (صلوات الله علیها) ایستاده بودم و به کرامات ثبت نشده‌ای فکر می‌کردم که در زندگی همه ما جاریست.*

..................................................................

 

گفتگوی سایت همشهری آنلاین، با جواد عبداللهی،مسئول ثبت کرامات آستان مقدس حضرت معصومه صلوات الله علیها

 *) سایت همشهری آنلاین؛ گفت‌وگو: مینا شیرخان

 http://hamshahrionline.ir/details/202445