به قلم: فاطمه ميرشكار

فرمانده گردان الزهرا (س) شهرستان زابل‏

ورييس هيئت مديره انجمن صنفى آموزشگاه‏هاى آزاد زابل‏

يادم مى‏ آيد كه در زلزله بم با ايشان به كمك حادثه ديدگان رفته بوديم كه ناگهان شايعه ‏اى عجيب به گوشمان رسيد؛ زابل زلزله شده است! با آنكه به اين شايعه اعتقادى هم نداشتم اما وقتى بيتابى و سردرگمى را در چهره خواهران ديدم، خدمت ايشان رسيدم و موضوع را بيان كردم كه ايشان خنديد و گفت: اين حرف فقط يك شايعه است، نيروها مى‏ بايست با صلابت به امدادرسانى خودشان ادامه بدهند.

اما چون به روحيه حساس خواهران آشنايى كامل داشت، جهت اطمينان خاطر با موبايل شخصى خودشان با زابل تماس گرفت و ما با صحبت با خانواده به شايعه بودن آن سخن اطمينان كامل پيدا كرديم.

اين يكى از صدها خاطره ‏اى است كه بيان نمودم. اما در پايان مى‏ خواهم‏ بگويم كه ايشان فرماندهى با صلابت، مقتدر، با تدبير، با گذشت و در عين حال مهربان، مردمدار و ولايتمدار بود.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.*

..........................................

*) حبيب دلها دفتر سوم، ص: 291