به قلم: عبدالكريم هاشميان‏

قيافه ‏ات شبيه استاندارها شده‏

با حاجى در مورد مطالبى كه يكى از شخصيت‏هاى سياسى بيان كرده بود، طورى با هيجان صحبت كردم كه حاجى استنباط كرد كه من هر چه شنيده ‏ام، باور كرده ‏ام. عميق به حرف‏ هاى احساسى‏ام گوش داد و بعد خيلى جدى به من گفت چقدر شبيه استاندارها شده ‏اى، اصولًا جناب عالى براى ميدان سياست مناسب به نظر مى‏ رسى. حرف‏ هايش آنقدر جدى بود كه باورم نمى‏ شد شوخى مى‏ كند. با خنده ‏اى كه از عمق وجودش برمى‏ خاست، فهميدم چه اتفاقى افتاده! بعد حاجى به من گفت بنده خدا! هر چه شنيدى باور نكن، اندكى تأمل كن و بعد با تحليل، سره از ناسره جدا كن و در نقل مطالب هم بيشتر دقت كن. حرف‏هايش ترجمه‏ «فَبَشِّرْ عِباد الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه‏ پس بشارت ده به آن بندگان من كه: به سخن گوش‏ فرامى‏ دهند و بهترين آن را پيروى مى‏ كنند»1 بود.

 

اولويت اصلاح‏

لبيك اللهم لبيك ... باز هم گوشى بي قرار حاجى زنگ خورد. از لحظه ‏اى كه وارد منزل ما شده بود چندين بار مزاحم بحثمان شده بود؛ به حاجى پيشنهاد دادم وقتى كه در حال استراحت هستيد و زمان شخصى شماست گوشى را خاموش كنيد!

با گفتن جمله «ما هر چه داريم از همين مردم است و نوكرى مردم افتخار ماست» گوشى را برداشت؛ دقت كردم؛ ظاهراً شخص تماس گيرنده گزارش تخلف يكى از نيروها را مى‏ داد و از جلسه ‏اى مى‏ گفت كه به همين منظور تشكيل شده بود و نظر سردار را مى‏ خواستند. حاجى بدون توجه به سخنان احساسى و پرحرارت طرف مقابل و با آرامش كامل گفتند: «فكر خانواده و آبروى ايشان را كرده ‏ايد؟» و در ادامه با برخورد ارشادى، آن شخص را توجيه كردند. گوشى را كه قطع كرد به اين همه صبر و شرح صدر حاجى غبطه خوردم.

 

فالله خير حافظا

چند وقتى بود كه پا پى حاجى شده بودم كه وضعيت امنيتى استان مناسب نيست و شما سعى كنيد محافظ داشته باشيد. تقريباً كمتر مكالمه تلفنى يا حضورى بود كه به اين مطلب اشاره نكنم تا اينكه يك بار كه با ايشان عازم حرم مطهر بى بى دو عالم حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها بودم، براى چندمين بار اين مطلب را بيان كردم. با طمأنينه گفتند: «فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَ؛ پس خدا بهترين نگهبان است، و اوست مهربانترين مهربانان.»2 نمى ‏توانستم به سر فصل نگاه حاجى برسم و قانع نشدم. دوباره گفتم اگر محافظ هم داشته باشيد بد نيست! اين بار جواب داد آنهايى كه مثل شما قانع نشدند اين اواخر برايم محافظ گذاشته‏ اند.

 

ازدواج ما

ماجراى ازدواجم خيلى طولانى شده بود مثل فاصله جغرافيايى ايلام و زاهدان. پدر خانمم تأييد شخص سردار را مى ‏خواست. با حاجى صحبت كردم. شخصاً پيگيرى كرد. با پدر خانمم كه صحبت كرده بود، پرسيده بود مگر تو نمى ‏خواهى بروى كربلا؟ پدر خانمم هم با تعجب گفته بود چرا. بعد هم حاجى با لبخند گفته بود كه خوب اگر مى‏ خواهى بروى كربلا، ايلام هم نزديك كربلاست؛ بالاخره جايى براى استراحت مى ‏خواهى يا نه، پس چرا معطلى؟ اين حرام را حلال كن!

در مراسم عقد و عروسى‏ مان هم شركت داشت. بعد از ازدواجمان هر وقت به قم مى ‏آمد با ما تماس مى‏ گرفت و يا به منزلمان مى‏ آمد و مثل فرزندانش با ما رفتار مى‏ كرد. با آن همه مشغله، رصد زندگى پر ماجراى ما نيز از دغدغه‏ هايش بود. مى‏ گفت من سلامت اخلاقى و اعتقادى شما را تضمين كرده ‏ام و به پدر خانمتان قول داده ‏ام كه داماد مناسبى هستى، يك وقت خلافش را اثبات نكنى.

........................................................

*) حبيب دلها دفتر سوم، ص: 295

1) سوره زمر آیه 17 و 18

2) سوره يوسف  آيه 64