موسسه فرهنگی - هنری عرشیان کویر

  • امروز یکشنبه 28 آبان 1396
  •  
     
     
     
     
     
    محل کنونی شما:
     
     

    آخرین مطالب

     
     
     
     

    جرعه‏ اى از جام حبيب بخش اول

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    ويژگى ‏هاى مديران منابع انسانى در انجام موفقيت آميز مسئوليت‏ها و وظايف‏

    به قلم: سردار شهيد حاج حبيب لك‏ زايى‏


     

    مقدمه‏

    انگيزه انتخاب اين موضوع، علاقه شخصى ‏ام به اين بحث و كاربرد اين مباحث براى جامعه ما مى‏ باشد؛ چرا كه همه مديران منابع انسانى مى‏ خواهند در انجام مسئوليت‏ها، مأموريت‏ها و وظايفشان موفق شوند، ولى همه مى‏ دانيم كه در عمل تعداد كمى به موفقيت مى‏ رسند.

    سؤال اصلى اين مقاله اين پرسش است كه ويژگى‏هاى مديران منابع انسانى در انجام مسئوليت‏ها، وظايف و مأموريت‏ها چيست؟

    براى پاسخ به اين پرسش، به چند پرسش فرعى هم بايد پاسخ گفت، آن پرسش ‏ها عبارتند از: شرايط و لوازم مديرت چيست؟ اهداف مديريت چيست؟ صفات و خصوصيات يك مدير چيست؟ ضرورت كسب شناخت صحيح از انسان، توسط مديران چيست؟ مسئوليت‏ها، وظايف، شرايط ويژه‏ و راه خستگى ناپذيرى مديران چيست؟

    پيش فرض ما مبتنى بر تلاش براى رسيدن به هدف است. به عبارت ديگر، تلاش و رقابت براى موفق شدن از ويژگى‏ هاى بسيار خوب مديران منابع انسانى است كه همه ما بايد به دنبال آن باشيم و در اسلام هم سفارشات زيادى راجع به آن شده است و نيز بر اين نكته تأكيد شده است كه يكى از چيزهايى كه به همه ما و مديران منابع انسانى كمك مى‏كنند تا در حيطه مديرت و زندگي مان و كارهاي مان موفق باشيم مطالعه وجود هر انسان به عنوان يك نظام تشكيلاتى، بررسى مديريت دقيق پيامبر (ص) در تمام مراحل و شناخت صحيح از انسان مى ‏باشد كه اين مهم خود بيانگر ضرورت اين تحقيق نيز هست.

    فرضيه مقاله حاضر هم، تعصب به عمل و پرهيز از شعار، توجه به اهداف اعلام شده و انجام كار توسط متخصصان و داشتن ساختارهاى ساده، تمركز و داشتن روابط صميمانه با مراجعان (مشتريان و ارباب رجوع) است. در ادامه پس از ارائه مبانى بحث به ويژگى‏ هاى مديران موفق اشاره مى‏ كنيم.

     

    الف. اصول كلى مديريت در نظام توحيدى‏

    مديريت در نظام توحيدى مfتنى بر سلسله اصولى كلى است؛ كه مى ‏توان به موارد ذيل اشاره كرد:

    1. حكمت:

    در رهبرى و تشكيلات اسلامى كه برپايه توحيد استوار است بايد الگويى از نظام آفرينش حاكم باشد؛ به اين معنى كه در تشكيلات يا جامعه، تمامى اعضا و بخش‏ها و نيروهاى فعال، بايد با هدف و در جاى مناسب و در رابطه مستقيم و منطبق با هدف‏هاى كلى و با حفظ مناسبات لازم، به كار مناسب گمارده شوند و نظام اجتماعى و تشكيلات آن‏گونه كه‏ نظام احسن در آفرينش ديده مى ‏شود حكيمانه بر قرار گردد؛ زيرا با ديد توحيدى حكمت و تدبير جهان الگويى از رهبرى كامل در سازمان بزرگ جهان هستى است. انسان خليفه خداوند در زمين و نماينده خدا در برقرارى حكمت زندگى و جامعه و اداره زمين است و مديريت و رهبرى توحيدى از حكمت جدا پذير نيست.

    2. عدالت:

    عدالت در آفرينش كه الگويى كامل براى شيوه صحيح رهبرى در سازمان‏هاى بشرى است به اين معنى است كه استحقاق و شايستگى هيچ موجودى مهمل گذاشته نشده و خداوند عادل به هر كس هر چه كه استحقاق آن را داشته عطا كرده است. عدالت به اين معنى ملازم با مساوات نيست بلكه بر محور حق و بر اساس رعايت استحقاق‏ها است. بايد دقت داشت كه تبعيض به معنى تفاوت در عطا نمودن نيست بلكه عطا نمودن نابرابر و متفاوت به دو موجود متساوى در استحقاق تبعيض مى‏ باشد كه ظلم است. مديريت و رهبرى در نظام اسلامى در خط عدالت و بسط دو هدف اساسى عمل مى‏ كند و جدا شدن از اين اصل به مثابه خروج از خصلت توحيدى و افتادن در گرداب شرك و كفر مى‏ باشد.

    3. برابرى و نفى تبعيض:

    اين مورد، در ابعاد مختلف مطرح مى‏شود، از جمله:

    الف. برابرى در نژاد

    ب. نفى تبعيض در قدرت‏

    ج. برابرى در بهره‏ هاى اجتماعى و عمومى‏

    د. برابرى در برابر قانون‏

    ه-. برابرى در تعميم حقوق و وظايف‏

    و. يكسان بودن در حق طلبى‏

    به هر حال مسأله برابرى و نفى تبعيض در نظام اسلامى و در شيوه رهبرى‏ تا آنجا پيشرفته است كه به صورت يك شعار براى رهبرى اسلامى در آمده است.

    4. قطبيت و مركزيت:

    مدير بايد در تشكيلات ادارى محور و قطب عمليات باشد و جايگاه يك مدير اسلامى به مثابه رهبر اسلامى در مركز ايدئولوژيك جامعه است؛ چون قطب جامعه را بر محور مكتب به حركت در مى‏ آورد. در خطبه سوم نهج البلاغه نيز اميرالمؤمنين امامت خويش را به «قطب آسياب» تشبيه مى‏ كند.

    5. هدايت:

    اصالت در رهبرى توحيدى به رشد و تعالى انسان‏ها و هدايت جامعه به سوى هدف آفرينش و شكوفايى استعدادهاى فرد و جامعه بشرى است. تعليم و تزكيه از اهداف عاليه انبيا است و رهبرى در جامعه اسلامى از آن تفكيك ناپذير است.

    6. اصل شورا:

    در مديريت اسلامى اصل شورا به عنوان زيربنا و به صورت يك اصل الزامى مقرر شده است.

    7. احترام به افكار و آزادى‏ها:

    اين اصل ناشى از حاكميتى است كه خداوند به انسان نسبت به سرنوشت او داده و او را در عقيده و عمل اختيار بخشيده است. مراجعه به آراى مردم و نظرخواهى و آزاد گذاردن مردم در انتخاب راه، شيوه رهبرى در اسلام بوده و مواردى از آن را مى‏ توان به صورت نظرخواهى و مشورت در جنگ‏ها و يا بيعت‏ها در زندگى پيامبر اسلام (ص) و اميرالمومنين (ع) مشاهده نمود.

    8. قاطعيت (ايمان و اخلاص):

    قاطعيت حالتى است كه از ايمان و اخلاص سرچشمه مى‏ گيرد. مدير در نظام اسلامى به دليل داشتن ايمان و اخلاص در حد عالى از قاطعيتى برخودار است كه در عمل فقط رضاى فرمان خدا را در نظر مى‏ گيرد و از هيچ نيرو و عاملى هراس به دل راه نمى‏ دهد و تنها يك نوع‏ ترس در وجود رهبر اسلامى وجود دارد و آن هم خشوع در برابر خداست و اين امر، بازدارنده از حركت و پويايى نيست بلكه خود بزرگ‏ترين عامل احساس مسئوليت، پويايى، سرعت، رشد و تعالى است. جدا شدن مدير از قاطعيت و دچار عفريت شك و ترديد گرديدن و در برابر دشمنان سست شدن و موضع تسليم يا گرايش پذيرفتن به معنى از دست دادن ايمان و اخلاص و گرفتار شدن در دام شرك و كفر است.

    9. اخوت اسلامى پايه مناسبات اجتماعى:

    اخوت اسلامى شامل كليه مناسبات اجتماعى در يك تشكيلات اسلامى است و رابطه مدير با نيروها نيز از اين حكم كلى مستثنى نيست. به همين دليل رابطه متقابل رهبر و مردم رابطه دلسوزى و خيرخواهى است و هيچ گاه تفاوت مسئوليت‏ها در جامعه اسلامى موجب جدايى و تفرقه نخواهد شد و برادرى روح حاكم بر كليه مناسبات فى مابين مدير و نيروها خواهد بود. همين اساس در سيره پيامبر (ص) نقل شده است. حضرت اميرالمؤمنين على (ع) هم مردم را از احتراماتى كه بندگى را جايگزين رابطه اخوت اسلامى مى‏كند نهى فرمود.

    10. اصالت و حاكميت ارزش‏هاى اسلامى:

    نقش اصلى مدير در تشكيلات اسلامى، حاكميت اصول و ارزش‏هاى اسلامى است. از همين رو مدير، ضمن تربيت و هدايت نيروها زمينه پذيرش حاكميت قانون خدا و اجراى آن را فراهم مى‏ آورد و كليه وابستگى‏ ها و اسارت‏هايى را كه موجب طغيان و انحراف انسان از راه خدا و وحى است از زندگى مى‏ زدايد و ديگر عوامل بازدارنده خارجى را از سر راه وى بر مى‏ دارد.

    11. نفى تحميل و اكراه:

    بر اساس اعتقاد به آزادى و اختيار انسان، شيوه مديريت در تشكيلات اسلامى به دور از هر گونه تحميل و اكراهى است كه با كرامت و ارزش والاى انسان و آزادى و اختيار او منافات دارد و اين نكته‏ در رابطه رهبر و امت از خصايص اسلامى است.

    12. ذوب در اسلام:

    تقوى، عدالت، احساس مسئوليت و رضاى خدا و اهداف مقدس الهى آن چنان بر وجود فرمانده حاكم است و بايد حاكم باشد كه وى هرگز خود را نبيند و آنچه براى او مطرح است مكتب و اراده خدا باشد.

    13. عطوفت و مهرورزى به مردم:

    رابطه مدير با تشكيلات ادارى از رابطه برادرى نيز رفيق‏تر و عاطفى‏ تر است. او چون پدرى مهربان، نسبت به نيروهاى خويش داراى عطوفت و خصلت مهرورزى است. او كليه افراد خود را دوست دارد و به آن‏ها عشق مى‏ ورزد و لغزش‏ها و خطاهاى نيروها هرگز وى را از مهر پدرى باز نمى‏ دارد.

    14. مسئوليت خواستن:

    از آنجا كه نظام اسلامى نظام حكومت قانون و اصول است، ناگزير آنچه كه در درجه اول اهميت دارد اشخاص و شخصيت‏ها نيست بلكه مكتب و اصول مكتب مى‏ باشد. مدير مسلمان همواره مسئولان دواير را تحت مراقبت دارد و از آن‏ها مسئوليت مى‏ طلبد و اين اصل به دو صورت انجام مى‏ گردد:

    الف. نظارت به طور علنى و مسئوليت خواستن و حسابرسى از مسئولان دواير

    ب. نظارت به طور سرى و مخفيانه توسط اشخاص مورد اطمينان‏

    15. مراعات معيارهاى گزينش:

    در مناسبات مديريت يا تشكيلات ادارى، ضوابط حاكم است نه روابط. از اين رو مشكل‏ترين مسأله مديريت كه گزينش مسئولان لايق و متعهد است، در اين رابطه به گونه ‏اى دقيق و با سخت‏گيرى كامل حل مى‏ شود. تخلف از اين اصل، مسئوليت عظيمى را ايجاب خواهد نمود و مدير، مسئول كليه اعمال كارگزاران ادارى در تشكيلات ادارى تحت مديريت خويش مى‏ باشد. ناگفته نماند كه در گزينش مسئولان، مهم‏ترين معيار كاردانى و امانت است.

    16. اسوه بودن:

    مدير خود تجسم عينى مكتب است و به همين دليل بايد در كليه امور اسوه باشد. او شريك غم و دشوارى‏ هاى زندگى نيروهاى خويش است و زندگى او نشانگر همه آلام و شدائدى است كه در افراد تحت مديريت او در يك سازمان مى‏ گذرد.

     

    ب. ضرورت شناخت انسان در مديريت‏

    مديريت با مسأله انسان سر و كار دارد و هر نوع مديرى در حقيقت به بخشى از مسائل مربوط به انسان ارتباط پيدا مى‏ كند. از اين رو شناخت انسان و برداشت صحيح از اين موجود پيچيده پايه اصلى مديريت است و بدون چنين‏ شناختى، اعمال مديريت عملًا ناموفق و فاقد هدف مناسب خواهد بود. همچنين اگر در اين شناخت، ترسيمى نادرست از انسان داشته باشيم سرانجام مديريت نامتناسب با ساختمان و ابعاد وجودى انسان و نيازهاى مختلف او به مسخ انسان خواهد انجاميد. به همين دليل است كه گه‏ گاه يك مدير، انسان را آن‏گونه مى‏ نگرد كه فرضاً يك فرد عامى به يك دستگاه پيچيده الكترونيكى بسيار دقيق و پر كاربرد نگاه مى‏ كند و سرانجام آن را فقط به عنوان يك راديوى يك موج مورد بهره بردارى قرار مى‏ دهد. شناخت استعدادهاى انسانى و باور كردن آن‏ها از اهم وظايف مدير است و بدون شناخت صحيح ابعاد مختلف انسان اين امر امكان پذير نيست. بزرگ‏ترين اشتباه سيستم مديريتى ما در همين محور رخ داده است و شكست مديريت‏ها هم از همين عامل سرچشمه مى‏ گيرد.

    فلسفه هر نوع رهبرى و مديريتى در اسلام از شناخت انسان سرچشمه‏ مى‏ گيرد و تمامى خصائص آن نيز در رابطه با همين شناخت به دست مى ‏آيد. ويژگى يك مدير اسلامى آن است كه انسان‏شناس است و با همه خصائص او آشنا است؛ شيوه مديريتى متناسب هم با شناخت همين خصائص شكل مى‏ گيرد. ما در اينجا براى تعيين اين رابطه به تعدادى از خصائص انسان كه مرتبط با مسأله مديريت است اشاره مى‏ كنيم و توضيح آن را به جاى ديگر موكول مى‏ نمائيم.

    1. انسان موجودى داراى شرافت، كرامت و شخصيت ارزشمند است؛ وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ.[1]

    2. انسان‏ها همه از يك پدر و مادر آفريده شده ‏اند؛ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى.[2]

    3. انسان به مثابه بذر و نهال است، نه ماده خام و خالى؛ يا أَيهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه.[3]

    4. گرچه بخشى از شخصيت انسان اكتسابى است ولى سرمايه ذاتى مشترك الهى نيز دارد؛ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحى.[4]

    5. انسان موجودى است دو بعدى داراى ماده‏اى جسمانى از عنصر خاك و جوهرى روحى از ملكوت.

    6. تفاوت بينش‏ها و اختلاف عقيده‏ها در ميان انسان‏ها فاصله ايجاد مى‏كند ولى اين فاصله هرگز عنصر وحدت انسانى و هويت مشترك بشرى را از ميان نمى‏برد.

    7. اختلاف شكلى و صورى در رنگ و نژاد و زبان و ديگر عناصر مادى‏ ريشه در نظام آفرينش دارد كه معرفت ‏زا است.

    8. انسان موجودى است آزاد و با اختيار كه سرنوشت خود را خود مى‏ سازد.

    9. انسان حامل بار امانت الهى و مسئوليت بزرگ از جانب خدا است و با شرايط خاص.

    10. همه انسان‏ها در برابر خدا يكسان مسئوليت دارند و نسبت به جامعه خويش نيز مسئولند.

    11. معيار و ملاك برترى تقوى است.

    12. ارزش هر انسان به ميزان عمل او بستگى دارد.

    13. اگر از شخصيت تقوايى انسان صرف نظر شود همه انسان‏ها يكسانند.

    14. انسان موجودى است عاقل و متفكر و بر اساس آن تقدير و تدبير مى‏ كند.

    15. انسان موجودى است خودآگاه و طالب بصيرت و خود فراموشى براى او به معنى از دست دادن موهبت و شخصيت انسانى او است.

    16. انسان موجودى برگزيده است و بر ديگر موجودات برترى دارد.

    17. انسان خليفه خدا و كدخداى زمين است.

    18. حركت انسان در جهت آبادسازى زمين است.

    19. انسان در معرض آزمايش‏ها و ابتلائات الهى قرار دارد و اين روند حركت به منظور سرعت بخشيدن به رشد او است.

    20. در كنار استعدادهاى شگرف در وجود انسان خواسته‏ ها، طلب‏ها، شوق‏ها و جذبه ‏هاى وسيعى وجود دارد كه دامنه آن در حد معينى متوقف نمى‏ گردد و حركت مداومى ايجاد مى‏ كند و جز با رسيدن به لقاء الله سكون و آرامش نمى‏ پذيرد.

    21. ظرفيت علمى انسان، بيشترين ظرفيت ممكن است.

    22. انسان فطرتى خدا آشنا دارد و به خداى خود در عمق وجدان خويش آگاهى دارد.

    23. انسان به جز عقل و تفكر از وجدانى آگاه و آگاهى بخش و كنترل كننده برخوردار است كه در درك و سلوك او را يارى مى‏ دهد.

    24. انسان حق بهره بردارى از جهان را دارد و آفرينش در اختيار او است.

    25. هدف آفرينش انسان پرستش خداوند تعالى است و در مسير بى‏ نهايت الى الله است.

    26. خدا فراموشى، خود فراموشى مى ‏آورد و خودشناسى، خداشناسى مى‏ آفريند.

    27. انسان در حجاب تن و ماده محبوب است و چون اين حجاب را برافكند حقائق جهان بر او ظاهر گردد.

    28. انسان تا حد سجود ملائك پيش مى‏رود.

    29. انسان با هدايت الهى آراسته گرديده و در اين هدايت نه تنها از درون (الهام، فطرت، عقل، وجدان) روشنى يافته بلكه از بيرون وجودش نيز توسط وحى و انبيا با بينش برتر مجهز گرديده است.

    30. انسان از جانب خدا حامل بار امانت ولايت تكوينى و تشريعى است.

    31. انسان فناناپذير است و مرگ او انتقال از مرحله‏ اى به مرحله وسيع‏تر و كامل‏تر زندگى است و او در آن جهان مخلد است.

    32. انسان يكى از نشانه‏ هاى بزرگ آفرينش و براى خود جهانى است.

    33. انسان از مرگ گريزى ندارد و او سرانجام از اين جهان مادى رخت بر خواهد بست.

    34. انسان از حالتى به نام رؤيا برخوردار است كه‏ گاه عكس العمل آمال و انفعال شيطانى و نفس اماره او است و گاه به صورت الهامى خدايى و اتصال‏ به غيب جهان نشان دهنده واقعيت‏ هاست.

    35. غم و شادى بازتاب دو حالت آگاهى و اعتبار و يادآورى موطن اصلى و نيز غفلت و مشغول شدن به تاريكى‏ هاى زندگى و آثار حيات دنيوى است. انسان آگاه هرگز براى دنيا حزين نمى‏شود و به خاطر آن حسرت و افسوس نمى‏خورد.

    36. انسان داراى حالات متفاوتى مانند خشم و بردبارى، رضا و سخط، انشراح و ضيق صدر است و بايد هر كدام را بشناسد و از اين انگيزه ‏ها به موقع استفاده نمايد.

    37. انسان موجودى جامعه‏ گرا است.

    38. اختلاف در ميان انسان‏ها زائيده زندگى اجتماعى، روح استثمار و استعمار و استخدام او است. بدون شناخت صحيح انسان و بدون توجه به اين واقعيت‏ها كه در هويت انسانى نقش اساسى را بر عهده دارد و صرف نظر از آنچه كه گفته شد انسان بودن انسان را مشخص مى‏ كند؛ اصول ياد شده بر روابط وى حاكم مى‏ باشد و رهبرى انسان‏ها و اصول و ضوابط آن قابل تغيير نبوده و رهبرى، خصلت اسلامى نخواهد داشت.

     

    ج. وجود هر انسان يك نظام تشكيلاتى است‏

    ساختمان وجود آدمى نيز يك نظام تشكيلاتى فوق ‏العاده ظريف و پيچيده است كه تمام تشكيلات لازم براى يك مديريت صحيح و نمونه را به عالى‏ ترين صورتى در بر گرفته است. اين تشكيلات حيرت انگيز و منظم شامل بخش ‏هاى زير است:

    1. مركز تصميم گيرى‏

    2. فرماندهان و مديران كل و جزء

    3. بازوهاى اجرايى‏

    4. انگيزه‏ هاى حركت‏

    5. برنامه ريزى و سازماندهى‏

    6. كنترل و هماهنگى و ...

    اگر يك لحظه گوشه‏ اى از اين مديريت از كار بيفتد مرگ به سراغ انسان مى ‏آيد و يا لااقل بيمار مى ‏شود. همين دليل براى پى بردن به اصول صحيح تشكيلات و ضوابط مسأله مديريت و فرماندهى است. راهى بهتر از اين نيست كه از اين دو جهان بزرگ و كوچك الهام و الگو بگيريم و به اين دستور پر معنى قرآن تحقق ببخشيم. «وَ فِى الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنين وَ فى أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ؛ در پهنه زمين نشانه‏ هايى است براى ارباب يقين و در درون جان شما نيز آيات و نشانه‏ هاى ديگرى است، آيا نمى‏بينيد؟»[5]

    وظيفه يك انسان موحد و متعهد و هوشيار اين است كه قبل از هر چيز خويشتن و جهانى را كه در آن زندگى مى‏ كند بشناسد و از اصول و نظاماتى كه بر اين عالم وسيع حاكم است تا آنجا كه در توان دارد آگاه گردد و همان اصول را در زندگى اجتماعى خود به كار گيرد كه بزرگ‏ترين رمز پيروزى، شناخت همين نظام‏ هاى تكوينى و به كارگيرى اين سنت‏هاى الهى در نظامات تشريعى است.

    انسان نمى‏ تواند به گونه ‏اى ناموزون و به صورت وصله ‏اى ناهمرنگ در جهان هستى زندگى كند و به همان اندازه كه از نظام و تشكيلات و مديريت صحيح فاصله مى‏ گيرد با شكست و آگاهى رو به رو خواهد شد و محكوم به فناست.

    از همه اينها كه بگذريم از ويژگى‏ هاى زندگى انسان اين است كه تمام‏ كارهاى اصلى و مهم او به صورت جمعى انجام مى‏ شود و كار جمعى بدون تشكيلات و سازماندهى و مديريت معنوى جز هرج و مرج، به هدر رفتن نيروها، از بين بردن امكانات و استعدادها، محصولى نخواهد داشت. اگر تمام ابزار و وسايل لازم براى انجام يك كار را به منزله يك جسم فرض كنيم مديريت صحيح به منزله روح است و با جدا شدن اين روح چيزى جز لاشه گنديده ‏اى باقى نخواهد ماند.

    امير مؤمنان على (ع) نقش فرمانده و مدير كل را در جامعه به رشته و نخ گردنبند تشبيه كرده است كه دانه‏ ها و مهره ‏هاى آن را ارتباط داده و از مجموع آن‏ها يك واحد پيوسته به وجود آورده است و اگر آن رشته از هم بگسلد، مهره‏ ها پراكنده گرديده و هماهنگى خويش را از دست مى ‏دهند.

     

    ادامه دارد...
    .............................................................

    1) سوره اسراء آيه 70.

    2) سوره حجرات آيه 13.

    3) سوره انشقاق آيه 6.

    4) سوره حجر آيه 29.

    5) سوره ذارياتآيات 20- 21.

    افزودن نظر






    کد امنیتی
    بازنشانی

    قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی