موسسه فرهنگی - هنری عرشیان کویر

  • امروز یکشنبه 28 آبان 1396
  •  
     
     
     
     
     
    محل کنونی شما:
     
     

    آخرین مطالب

     
     
     
     

    ايران و حتى اسلام نيرويى اثرگذار را از دست داد

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    متن زير گفتگو با «حجت الاسلام و المسلمين محمد اسدى»

    مسئول تربيت مربى مركز تخصصى مهدويت حوزه علميه قم است كه

    در تاريخ 25 آذر 1391 در قم با ايشان انجام شده است.

     

    ايران و حتى اسلام نيرويى اثرگذار را از دست داد

     

    - به عنوان سؤال اول بفرماييد كه از چه زمانى با سردار شهيد لك ‏زايى آشنا شديد؟

    - بنده زمانى كه مسئول امورشعب بنياد بودم با ايشان آشنا شدم مسئول امور شعب امور وكارهاى شعب بنياد را پيگيرى مى ‏كند، يك سال قبل از اينكه سردار فعاليتشان را در بنياد حضرت مهدى موعود (عج) شروع كنند، به زاهدان رفتم. در سال 89 هم كه سردار مدير شدند ارتباط تلفنى با ايشان داشتم. سرلشكر رحيم صفوى هم حساسيت خاصى نسبت به بنياد زاهدان پيدا كرده بودند و تأكيد داشتند كه ما يك حضورى در زاهدان داشته باشيم و در واقع هرچه زودتر برويم و خدمت سردار لك‏زايى برسيم و برنامه ها را ببينيم.

     

    - آقاى سردار سرلشكر دكتر رحيم صفوى چه مسؤوليتى در بنياد دارند؟

    ايشان رئيس هيئت مديره بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود (عج) هستند. فروردين ماه (معمولًا سفرهاى استانى را براى بازديد، سخنرانى يا راه اندازى دوره ‏هاى آموزشى انجام مى‏ دهيم) سال 89 يادم هست كه اولين دوره تربيت مربى آقايان را مى‏ خواستيم راه اندازى كنيم، در كل كشور يكى از جاهايى كه سريعاً لبيك گفت جناب سردار بود كه زنگ زدند و فرمودند ما آماده هستيم كه اين دوره برگزار شود.

     

    - بعد از صحبت سردار صفوى شما رفتيد زاهدان؟

    - بله، قبل از ايشان مسئولان ديگرى بودند كه آنها هم زحمت هاى فراوانى كشيدند اما مثل سردار و جايگاهى كه سردار در استان داشتند و در نتيجه فعاليتشان قابل قياس با ديگران نبود. به هرحال هر كسى از يك منظرى و جايگاه خاص خودش را دارد اما بنياد را من كاملًا متفاوت از سال قبل ديدم. يعنى من وقتى رفتم و وارد بنياد زاهدان شدم مشاهده كردم كه سردار افرادى را دور خودش جمع كرده و آستين‏ها را بالا زده ‏اند و آمده ‏اند وسط ميدان؛ تهران نهايتاً ده نيرو داشت، اما وقتى من رفتم آنجا ديدم شايد چند برابر بنياد مركزى نيرو داشتند و اكثراً هم افتخارى آمده بودند و مشغول كار بودند و در مجموع شعبه زاهدان يك جنب و جوشى داشت كه من در هيچ كدام از بنيادها نديده بودم.

     

    - شما از همه شعب بازديد كرده ‏ايد؟

    - بله من به همه شعب رفته ‏ام و سر زده ‏ام؛ مثلًا همين پارسال با وسيله شخصى خودم تقريباً اكثر استان‏ها را رفتم.

     

    - جايگاه بنياد مهدويت استان سيستان و بلوچستان را در بين ساير بنيادهاى استان چطور ديديد؟

    - زاهدان با توجه به اخلاصى كه جناب سردار داشت و واقعاً با آن كارها و مشكلاتى كه داشت چه جسمى و چه مشكلات استان و جايگاهى كه ايشان در استان داشت؛ با توجه به آن همه كار و مشكلات، آنقدر براى بنياد كار مى‏ كرد كه بى‏ نظير بود.

    اگر خدا چند سال ديگر به ايشان مهلت مى ‏داد و ايشان همينطور فعاليت مى ‏كرد شايد اولين شعبه ما مى‏ شد، گرچه اگر بخواهيم الان هم رتبه بندى كنيم جزء پنج شعبه اول ما هستند. چون ايشان در اين مدت كوتاه حركت بسيار خوب و گسترده‏ اى را شروع كرد كه من كه رفتم آنجا تعجب كردم.

    به عنوان نمونه دوره تربيت مربى كه مسؤوليتش با ماست؛ ايشان سه تا دوره را برگزار كرده بود و اين در حالى است كه هنوز بعضى از استان‏هاي مان هستند كه دوره تربيت مربى را شروع نكرده ‏اند؛ زاهدان سه دوره برادران و خواهران را برگزار كرد. يا من خودم مثلًا زنگ مى ‏زدم و اعلام مى ‏كردم كه استادى كه دارد مى‏ آيد اين خصوصيات را دارد كه قابل استفاده است و زاهدان بر خلاف خيلى از شعب ديگر به خوبى استفاده مى‏ كرد.

     

    - شيوه مديريتى ايشان را بگوييد چون در حدود سه سال شعبه استان سيستان و بلوچستان را از پايين جدول به صدر جدول آوردند و به تعبير شما جزء پنج شعبه اول جدول قرار دادند، سبك مديريتى ايشان از نظر شما چه شاخصه‏ هايى دارد؟

    - يكى از خصوصيت‏ هاى ايشان كه من ديدم اينكه اولًا افرادى را دور خودش جمع كرده بود كه اين‏ها مخلصاً پاى كار ايستاده بودند و ثانياً براى هر كدام از افراد هم يك برنامه‏ اى چيده بود؛ يعنى يك چارت تشكيلاتى بسيار منظمى را ايجاد كرده بود و در هر قسمتى كه قرار بود كارى انجام شود، شما مى‏ ديد كه يك مسئولى بالاى كار هست و آن كار را از آن فرد مى‏ خواست، برخلاف بعضى مديران كه همه كارها را خودشان مى‏ خواهند پيش ببرند، خوب به هرحال آدم نمى ‏رسد كه همه كارها را خودش انجام دهد اما ايشان به افراد كاملًا اعتماد مى ‏كرد. تا توانسته بود از نخبگان استان استفاده كرده بود. من در جلسه ‏اى كه شكل گرفت و دوستان بايد گزارش كار مى‏ دادند ديدم كه هر كسى يك كارى دارد انجام مى‏ دهد چه از نظر عملكردى و چه از نظر گزارشى، كاملًا كار و گزارش با هم تطابق داشت. كارهايى كه انجام مى‏ گرفت تا اطمينان حاصل نمى‏ كرد كه اين كار به صلاح هست كار را شروع نمى‏ كرد. يعنى مشورت كردن و كار را بر اساس مشورت پيش بردن از خصوصيات ايشان بود؛ واقعاً به تمام معنا مشورت مى‏كرد. خدا رحمتشان كند بنده در سفر بودم- در اردبيل- كه خبر شهادت ايشان را شنيديم. ما به ياد ايشان بوديم و هستيم و خواهيم بود، ان شاء الله.

     

    - برخى از ويژگى‏ هاى مهم اخلاقى ايشان را هم بفرماييد.

    - از خصوصيات مهم اخلاقى ايشان پشتكار بود، واقعاً يك مسئله را كه به يقين مى ‏رسيد بايد انجام شود تا به نتيجه نمى‏ رسيد دست برنمى‏ داشت. چيزى كه واقعاً من در كنار ايشان آن را تجربه كردم، آرامشى بود كه ايشان داشتند. آدم كه مى‏ نشست كنار ايشان، احساس امنيت مى‏ كرد؛ يادم هست كه ما آمديم زاهدان، در ماشين ايشان كه نشستيم ديدم زير پايم اسلحه هست، خوب گاهى اوقات انسان به اسلحه كه نگاه مى ‏كند، مى‏ گويد نكند خبرى‏ باشد اما وقتى به آرامش ايشان نگاه مى‏ كرديم مى‏ گفتيم هيچ خبرى نيست و امنيت زاهدان از تهران هم بيشتر است. صبر و استقامت ايشان هم مثال زدنى بود اما بيشترين چيزى كه من در چهره و برخورد ايشان ديدم متانت و آرامش بود.

     

    - شما گفتيد سردار صفوى جزء هيئت امنا بودند؟

    - ساختار بنياد اينطورى است كه يك هيئت امنا دارد كه در رأسش حاج آقا قرائتى است، بعد از درون اين هيئت امنا، هيئت مديره تشكيل مى‏ شود كه قبلًا نه نفره بود و الآن هفت نفره است؛ رئيس هيئت مديره جناب آقاى دكتر سردار صفوى است و يك مديرعامل داريم كه امروز آقاى دكتر شيبانى است و يك قائم مقام كه آقاى دكتر جعفرى است.

     

    - خوب باتوجه به اينكه مثلًا سردار صفوى نيروى نظامى هست و سردار لك ‏زايى هم نيروى نظامى بودند بعضى‏ ها سؤالشان اين است كه مى‏ گويند اگر نظامى‏ ها بخواهند كار فرهنگى انجام بدهند، جور در نمى ‏آيد.

    - خوب البته اين‏ها شايد به لشكرها و ارتش ‏هاى دنيا نگاه كنند كه در واقع بيشتر كارشان سخت افزارى است اما ما خودمان بهتر مى‏ دانيم كه آنچه كه جنگ ما را پيروز كرد به خاطر فرهنگ و كار فرهنگى بود. بيشترين رشادت‏ها، كارها، برنامه ‏ها، فتح الفتوح ‏ها در اوايل جنگ اتفاق افتاده است يعنى از سال‏ هاى شصت تا شصت و سه. بيشترين كارهايى كه انجام شده شما كه نگاه مى‏ كنيد مى‏ بينيد در واقع آنچه كه جنگ ما را پيش برد جنگ فرهنگى هست يعنى اگر ما تا امروز پيروز شده‏ ايم به واسطه فرهنگ و كار فرهنگى است.

     

    - يعنى در جمهورى اسلامى ايران عنصر نظامى‏ اش در واقع يك عنصر فرهنگى است؟

    - بله، من يك موقعى با يك نظامى همسفر شدم، با هم صحبت مى‏ كرديم. گفت اين جنگ، هشت سال طول كشيد و بچه‏ هاى مردم كشته شدند و ... گفتم خوب من كه نظامى نيستم اما يك سؤال از شما دارم، گفت بفرماييد. گفتم ما اوائل جنگ تجربه داشتيم يا اواخر جنگ؟ گفت خوب اواخر جنگ تجربه ما بيشتر بود. گفتم خوب پيشرفت و فتوحات ما اول جنگ بيشتر بود يا آخر جنگ؟ گفت معلوم است كه ما بيشترين كارها را اوايل جنگ انجام داديم و با دست خالى توانستيم صدام را تقريباً تا لب مرز عقب ببريم. گفتم پس ببين! خيلى ربطى به اين تجربه جنگى هم ندارد، آن موقعى كه تجربه بيشتر شد، حركت كمتر شد پس معلوم مى‏ شود جريان از يك سنخ ديگرى بوده است كه اوايل جنگ شما وقتى نگاه مى ‏كنيد مى‏ بينيد كه آنجا بيشتر فرهنگ حاكم بود، يعنى رشادت و شهامت بيشتر بود حالا نمى‏ خواهيم تجربه و ابزار را كمرنگ كنيم اما به هرحال روى نمودار وقتى شما نگاه مى‏ كنيد از اوائل جنگ يك كسانى مثل همين دوستان ماندند و همين دوستان كه در واقع آنجا را پيش بردند الان هم مى‏ توانند موفق باشند؛ يعنى من مى‏ خواهم بگويم اين دو تا سنخ نيست يكى است كه فرهنگش تقدم بر نظامى بودنش دارد يعنى عملًا آنچه كه ما را پيروز كرد و ما را تا به امروز حركت داده بحث فرهنگى است و الا ما كه نسبت به ارتش‏ هاى دنيا چيزى نداشتيم.

     

    - نمى‏ دانم حتماً ملاحظه كرده ‏ايد كه مسئله پيگيرى بعضى وقت‏ها حالت‏ سماجت پيدا مى‏ كند ايشان كدام مدل بود يعنى آيا حد وسط بوده است و طورى بوده است كه اگر كسى ايشان را ببيند نگويد باز آمد كه گير بدهد.

    - ببينيد! در كارهاى ادارى كه آدم انجام مى دهد گره ‏هايى وجود دارد، تلاش براى باز كردن اين گره ‏ها اگر يك طرفه باشد معمولًا به نتيجه نمى‏ رسد. جناب سردار از كسانى بودند كه سعى مى‏ كرد گره ‏ها را با هم باز كنيم، پيگيرى جهت اينكه كار تسريع بشود و پيش برود نه جهت اينكه اين كار، كار من است و نبايد تعطيل شود، كار را در واقع به طور كل نگاه مى‏ كرد و ايشان به محض اينكه مى ‏فهميد يك جايى گره خورده خودشان زنگ مى زدند كه چطور اين گره را باز كنيم يعنى از اين سنخ نه اينكه بعضى‏ها سماجت مى‏ كنند كه كارشان پيش رود و كارى ندارند كه مشكل شان چيست. فلذا منطق حاكم هست و وقتى به سردار مى‏ گفتيم مشكلمان اين است مى‏ پذيرفت و باز كمك مى‏ كرد كه آن مشكل كلى حل شود. ايشان اهل سماجت نبود و لذا آقاى لك ‏زايى كه زنگ مى ‏زدند ما خوشحال مى‏ شديم از اينكه مى ‏ديديم كه پيگيرى مى‏ كنند و كار دارد پيش مى‏ رود همين كه در واقع يك مدير پاى كار باشد و پيگير باشد كار به نتيجه مى‏ رسد و اين خيلى خوب است.

     

    - شما اسم ايشان را كه مى‏ شنويد اولين چيزى كه به ذهنتان مى‏ آيد چيست؟

    - من همين پيگيرى و پر تلاش بودن ايشان و نيز چهره متينى كه داشتند به ذهنم مى ‏آيد. من معتقدم نه تنها زاهدان يك سردار را از دست داد، بلكه‏ ايران و حتى اسلام نيرويى اثرگذار را از دست داد؛ يعنى من ايشان را نيروى استانى نمى‏ بينم.

    ببينيد! امروز اين طور نيست كه بگوييم مثلًا من فقط در شهر خودم كارى انجام مى‏ دهم و كارى به كار ديگران ندارم، بلكه اگر امروز در زاهدان كارى انجام شود در تهران هم تأثير مى‏ گذارد، خصوصاً كارهايى كه جناب سردار انجام مى‏ داد و خوب بالاخره آنجا شرائط خاص خودش را دارد، كه هر چقدر آنجا ثبات داشته باشد عملًا در كشور هم ثبات وجود خواهد داشت و لذا اگر افرادى در آن شرايط كارشان را درست انجام بدهند يا بر عكس كارشان را درست انجام ندهند كشور دچار مشكل مى ‏شود.

     

    - ضمن تشكر از حضرت عالى، صحبت پايانى شما را مى‏ شنويم و يا اگر نكته خاصى مد نظرتان هست كه مايل هستيد مطرح بشود، بفرماييد.

    - من فكر مى‏ كنم اگر مهدويت و فرهنگ مهدويت يكى دو نفر مثل ايشان داشته باشد و مثل ايشان پيگير كار باشند و دلشان بسوزد و آستين‏ هايشان را بالا بزنند براى آنچه كه مورد رضايت امام زمان هست، در سطح دنيا موفق مى‏ شويم. وظيفه ماست كه امام زمان را در عالم بشناسانيم چون همه به دنبال منجى مى‏ گردند اما اين منجى چه خصوصيتى دارد؛ شناساندن اين خصوصيات وظيفه ماست. انسان هاى آزاده و دنبال نجات وقتى خصوصيات حضرت و اينكه حضرت چه كارى مى ‏خواهند انجام بدهند را بفهمند و درك كنند نه تنها روى خوش نشان مى‏ دهند بلكه مى‏ آيند و آستين‏ هايشان را بالا مى‏ زنند.

    به احتمال زياد هم كارهايى كه ايشان در آن منطقه انجام دادند دل امام زمان را خوشحال كرده و انشاء الله از آن خوشحالى امام زمان به ايشان رائحه‏ اى‏  واصل شود. خداوند ايشان را همراه فرزندشان و همه كسانى كه به نحوى با ايشان ارتباط داشتند و شهيد شدند و از دنيا رفته‏ اند با اباعبدالله الحسين (ع) محشور كند.*

    .................................................

    * حبيب دلها دفتر سوم، ص: 137

     

    افزودن نظر






    کد امنیتی
    بازنشانی

    قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی