موسسه فرهنگی - هنری عرشیان کویر

  • امروز یکشنبه 28 آبان 1396
  •  
     
     
     
     
     
    محل کنونی شما:
     
     

    آخرین مطالب

     
     
     
     

    اخلاق و رفتار خوبى كه اين بزرگوار داشت، ثروت اصلى است

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    مصاحبه زير گفتگو با «عبدالله شريفى» مديريت فروش انتشارات بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود- عجل الله تعالى فرجه الشريف- است كه

    در 25 آذر ماه 1391 در قم صورت گرفته است.

     

     

     

    اخلاق و رفتار خوبى كه اين بزرگوار داشت، ثروت اصلى است‏

     

    - با تشكر از حضرت عالى، صحبت‏هاى شما را درباره سردار شهيد حاج حبيب لك‏زايى مى‏ شنويم.

    - بنده از سال 86 وارد اين مجموعه شدم ويكى از بزرگوارنى كه ما اينجا با او آشنا شديم سردار لك‏زايى بود كه خداوند روحشان را شاد كند. ايشان روزهاى اولى كه تشريف آوردند، قبلش به ما گفته شده بود كه ايشان سرتيپ سپاه هست، ما چيزى كه از سرتيپ‏ها و از كسانى كه درجه بالايى دارند در ذهنمان بود اين بود كه با يك ساز و برگى و سروصدايى مى‏ آيند. حقيقتش اكثر مردم هم اينطور فكر مى‏ كنند. تا اينكه به هر حال ايشان تشريف آورد و اصلًا ما ايشان را نشناختيم. بعد دوستان آمدند و معرفى كردند كه ايشان سردار لك‏زايى است. براى من اين افتادگى و اين خاكى بودن و اين خاشع‏ بودن و اينكه ايشان بدون هيچ محافظى و بدون هيچ تشريفاتى آمدند اينجا خيلى جالب بود. برخوردشان متين، سرسنگين و بسيار خوش اخلاق بود. من يادم هست كه ايشان هر دفعه كه مى‏ آمد با همان افتادگى برخورد مى ‏كرد؛ بسيار ساده و بسيار متين و با اخلاق خوب.

    براى من ايشان و امثال ايشان الگو هستند. خداوند روح ايشان را شاد كند و با شهداى كربلا محشور كند. اصلًا يك صبر و حوصله عجيبى هم داشت. موقعى كه قرار مى‏ شد ما صحبتى يا توضيحى در رابطه با فعاليت‏هاى مجموعه، منشورات جديد و يا حساب و كتاب شعبه زاهدان داشته باشيم با صبر و حوصله خاصى توضيح مى‏ خواست و مشتاقانه گوش مى‏ داد.

     

    - گزارش‏هايى كه مى‏ داديد، بعد چه مى‏ شد؟

    - ايشان خيلى با حوصله گوش مى‏ داد، خوب آدم‏ها مختلف هستند، خيلى‏ ها هستند تحمل اين را ندارند كه قشنگ بنشينند و بشنوند و بعد كه شنيدند مشورت بگيرند و بعد به يك راه حل منطقى برسند.

    در حساب و كتاب شعبه هم دقتش بالا بود و هم بسيار خوش حساب بود. اصلًا يكى از شعبات خوش حسابمان بين اين سى و دو شعبه ‏اى كه الان داريم شعبه زاهدان بود.

     

    - منظورتان از خوش حساب چيست؟

    - ببينيد خوش حساب از نظر ما كه انتشاراتى هستيم، اين است كه شعب طبق برنامه و انتظارى كه داريم در پايان سال تسويه حساب كنند.

     

    - اين يك قرارداد است؟

    - بله قرارداد است و تا پايان سال بايد تسويه حساب كنند و شعب موظف‏ هستند اين مبالغ را طبق سند پرداخت كنند؛ كه اين بزرگوار اين كار را انجام مى‏ داد و اين مدتى كه ايشان مسؤوليت داشت و ما افتخار آشنايى با ايشان را داشتيم، انصافاً از اين لحاظ هم برخوردشان براى من خوشايند بود.

     

    - خوب صحبت شما را گوش مى‏ كرد، بعد مشورت كردن سردار را شما از كجا متوجه مى ‏شديد؟

    - مشورتى كه من دارم عرض مى‏ كنم در راستا با نشريات تازه‏ مان يا اينكه نمايشگاه هايى كه ايشان مى‏ خواست برپا كند، مى‏ گفت فلانى ما قصدمان اين است كه نماشگاه بزنيم شما كه اينجا در انتشارات هستيد كدام محصولات را ببريم كه مردم بيشتر و بهتر استقبال كنند؟ ايشان با اين كار ما را متوجه اين قضيه ميكرد كه خيلى وقتها و در خيلى از كارها بايد از مسئولين مربوطه و انجام دهنگان كار مشورت گرفت كه نه تنها ضررى ندارد بلكه خيرى هم در اين كار نهفته است كه يكى از محاسن اين كار، افزايش تجربيات انسان است.

    به هر حال شعبه زاهدان با مشورت گرفتن از آنهايى كه در اين حوزه متخصص بودند و با مديريت قوى خودشان موفق بودند، ما نداشتيم در شعبه زاهدان كه بيايد فلان محصول را ببرد يا يك كارى انجام بدهد و بعد پشيمان بشود و بگويد نبايد اين كتاب يا سى دى را مى‏ بردم، ما اين را از شعبه زاهدان نديديم. خوب اين‏ها حسن است و نشان مى‏ دهد كه اين بزرگوار با اينكه سمت و سن و تجربه بالايى داشت، در كارش با امثال ما كه شايد نيروى ايشان هم حساب نشويم مشورت مى ‏كرد.

     

    - ويژگى‏ هاى مديريتى ايشان چه بود؟

    - خوب به برخى از جمله تقوى، صبر، خوب گوش دادن، تواضع، مشورت‏ كردن و ... كه در خلال صحبت اشاره داشتم، ويژگى ديگر اين بود كه تا آنجايى كه راه داشت از حق شعبه و پرسنل و از حق استان دفاع مى‏ كرد و اين را ما به ديده منت مى‏ پسنديديم و دوست داشتيم كه ايشان از سر دلسوزى مى‏ آيند و مى‏ گويند استان ما اينطورى است و شما تا آنجا كه راه دارد حمايت كنيد. استان ما محروم است و نياز دارد حمايت بشود، خوب اين‏ها بود و ما هم اين‏ها را قبول داشتيم و قبول هم مى ‏كرديم، چون هم شخصيتش و هم مديريتش طورى بود كه اصلًا دلمان نمى‏ آمد بخواهيم دست رد به سينه ايشان بزنيم.

    مديريتشان در اين كارى كه بالاخره ما با هم در ارتباط بوديم، كم نظير بود. ما متوجه شديم كه زاهدان حجم بالايى از محصولات ما را مى‏ برد و بر نمى‏ گردد خوب اين مديريت عالى ايشان را مى‏ رساند. يك نمونه از كارهاى قشنگى كه ايشان انجام داد كه در اين مدت بين شعبات ما بى‏سابقه بود توزيع كتاب مهدويت در صحاح سته بود كه 110 هزار جلد را ايشان برد و آنجا توزيع كرد؛ كه خوب اين مديريت ايشان را مى‏ رساند كه مدير رفته كار كرده، تبليغ كرده، خودش و دوستانش زحمت كشيده ‏اند كه كار به اينجا رسيده كه 110 هزار جلد از اين كتاب را درخواست كرده ‏اند.

     

    - يعنى هيچى برگشتى نداشت؟

    - نه! حتى يك جلد هم تا حالا نيامده است.

     

    - از همه كتابهاى شما مى‏ بردند؟

    - بله! همه كتابهاى ما را مى‏بردند و بعضى از كتابهاى ديگر را.

     

    - منظورتان چيست؟

    - يعنى كتاب‏هايى پيرامون مهدويت از ناشران ديگر. ببينيد! ما در اينجا كتب ديگر هم كه درباره حضرت مهدى (عج) كتاب دارند را داريم؛ از جمله انتشارات مسجد مقدس جمكران، انتشارت پژوهشكده مهدويت، انتشارات زائر، انتشارات حضور، انتشارات جمال، انتشارات مؤسسه امام خمينى (ره) و جاهاى ديگر.

     

    - شما وقتى مى‏ شنويد سردار شهيد حاج حبيب لك‏زايى اولين چيزى كه به ذهن شما مى‏ آيد چيست؟

    - افتادگى، خاكى بودن، بى‏تكبر بودن.

     

    - بارزترين ويژگى اخلاقى ايشان چه بود؟

    - بارزترينش همان افتادگى و خوش اخلاقى‏ اش بود. شايد امثال من اگر يك پستى بگيريم جواب سلام كسى را هم درست ندهيم ولى اين بزرگوار كه تشريف مى‏ آورد در اين مدتى كه ما به هرحال ايشان را شناختيم، خيلى خوب برخورد مى‏ كرد.

     

    - چند بار آمد اينجا؟

    - به هر حال مى ‏آمد و تلفنى و حضورى با ايشان ارتباط داشتيم. فكر كنم روى هم رفته حدود ده بارى شد، در اين مدت براى من انصافاً خيلى جالب بود كه ايشان چقدر افتاده است.

     

    - و دلتان تنگ مى‏ شد برايش؟

    - بله! براى آن اخلاق و رفتار بله! بله! من خودم يك اخلاقى دارم كه هر جاى دنيا هم كه باشم، خوب و خوبى را كه مى‏بينم يادم نمى ‏رود، شايد هزاران كيلومتر فاصله گرفته ‏ام ولى از كنار آن خوبى و آن خوب بودن نمى‏ گذرم حداقلش اين هست كه سعى مى‏ كنم من هم آن كار خوب را به كار ببندم. وقتى من يك صفت خوبى را در وجود يك نفر ديدم اين را براى خودم الگو قرار مى‏ دهم. اين بزرگوار اين صفت خوب را دارد، چرا من نداشته باشم.

     

    - به شما كارى هم مى‏ گفت كه انجام بدهيد؟

    - نه! اينطور اخلاقى نداشت، من احساس كردم اينطور شخصى نيست كه كار خودش را بخواهد به كسى واگذار بكند. البته اينقدر محترمانه و دوستانه رفتار مى‏ كرد كه من دوست داشتم موقعى كه مى‏ آيد اينجا، از من كارى بخواهد كه برايشان انجام بدهم.

     

    - من تشكر مى‏ كنم از حوصله ‏اى كه به خرج داديد و صحبت پايانى شما را هم مى‏ شنويم.

    - عرض كنم خدمت شما باعث افتخار بنده هست كه در اين دو روز دنيا با امثال شما آشنا شدم.

     

    - البته در اين امامزاده كسى نيست!

    - ببينيد! عرض كنم خدمتتان كه بستگى دارد با چه ديدى به قضايا و آدم‏ها نگاه كنيد. من اگر انتظار داشته باشم همه مردم معصوم باشند اين انتظار، انتظار درستى نيست، منطقى هم نيست، اول بايد يك نگاه به خودم بيندازم بعد به ديگران. بايد ديگران را با ديد مثبت نگاه كنم، ولى حالا يك عده هستند اين وسط كه واقعاً خوب هستند، اين شهيد جزء آن دسته افراد بودند كه خوب يك عده هم از جان و دل قبولشان دارند. اخلاق و رفتار خوبى كه اين بزرگوار داشت، ثروت اصلى و سرمايه اصلى است. من هميشه دعا مى‏ كنم كه در اين كشور امام زمان كه خدايا مديرهايى نصيب مردم بشود كه خدا ترس، مردم دوست، مدير و مدبر و كار بلد باشند. من هميشه اين دعايم بوده است كه حقيقتاً با ديدن اين بزرگوار اين خصوصيات را ديدم و حس كردم. اين براى من باعث افتخار هست. ما هر وقت هم يادشان بيفتيم صلوات و حمد و سوره براى شادى روحشان مى ‏خوانيم و به خداوند متعال مى‏گويم كه به عظمت آن بزرگواران ما را ببخشد چرا كه آنها پيش خدا منزلت دارند. خدا به عظمت آنها ما را هم ببخشد، كه آنها را واسطه مى‏ كنيم.

     

    - با تشكر از فرصتى كه در اختيار ما گذاشتيد.

    - من هم از شما تشكر مى ‏كنم كه صبر و حوصله به خرج داديد و پاى صحبت‏هاى من حقير نشستيد، خدا حفظتان كند.

     

    .............................................................

    حبیب دلها دفتر سوم

    افزودن نظر






    کد امنیتی
    بازنشانی

    قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی