موسسه فرهنگی - هنری عرشیان کویر

  • امروز یکشنبه 28 آبان 1396
  •  
     
     
     
     
     
    محل کنونی شما:
     
     

    آخرین مطالب

     
     
     
     

    چقدر دلم براى حاج حبيب تنگ شده است‏

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    به قلم: جناب سرهنگ محمد ناظرى‏

    فرمانده ارشد سپاه در منطقه سيستان‏

    چقدر دلم براى حاج حبيب تنگ شده است‏

    در اسفند ماه سال 84 طى حادثه اى دردناك كه توسط عده ‏اى از وطن‏ فروشان از خدا بى‏ خبر، تعدادى افراد بى‏ گناه به شهادت رسيدند، بيش از 22 گل از بوستان انقلاب پرپر گشتند. شهادت اين عزيزان كه در بين آنان نوجوان محصل، روحانى و طلبه، بازارى و كارگر و كارمند حضور داشتند فضاى استان سيستان و بلوچستان را عطر آگين نمود و سالهاست كه برگزارى يادواره iاى شهداى حادثه تاسوكى در منطقه باعث زنده نگه داشتن ياد و نام و خاطره ى شهدا گرديده است كه يكى از اين يادواره ها و محورى ترين آن، يادواره‏ ى شهداى تاسوكى و دو شهيد روحانى حادثه و شهداى بخش پشت آب است.

    هر ساله اين يادواره به همت دلاور مرد عرصه 8 سال دفاع مقدس و ميدان دار نبرد فرهنگى استان، سردار سرافراز سپاه اسلام «شهيد لك‏زايى» برگزار و

    ماندگار گرديده است. نام سردار لك‏زايى و يادواره شهداى حادثه تاسوكى در استان به هم گره خورده است. در پنج شنبه پايان سال جارى 24 اسفند هم قرار است براى هفتمين بار اين يادواره برگزار شود.

    حقير در ساعات پايانى شب گذشته كه قصد استراحت نموده ناخودآگاه مشغول مرور برنامه ريزى اين يادواره بودم و لحظاتى به ياد يادواره هاى گذشته و حضور متولى اين يادواره ها (سردار شهيد لك‏زايى) كه در هفتمين يادواره ديگر حضور فيزيكى او را نخواهيم داشت افتادم. سر بر ديوار حسرت نهادم و به هواى لحظات با شهيد لك ‏زايى بودن گوشه كنجى را جستجو مى كردم و منتظر بودم تا سعادتمندان چشم هاى خسته ام را دريابند.

    آه خداى من! يعنى او هم رفت، يعنى خادم شهيدان و يار بسيجيان و ايثارگران ديگر در يادواره شهداى حادثه تاسوكى نيست. حاج حبيب لك‏زايى را مى‏ گويم. يعنى اين بار سمت چپ جايگاه و مراسم يادواره افتخار تحمل وجود اين عزيز را كه به عنوان استقبال كننده و احترام مدعوين در آنجا مى‏ ايستاد و مديريت مى‏ كرد را ندارد. يعنى او هم رفت و ما مانده ايم، با كوله بارى از غم و حسرت اشك را به پابوس آوردم و از غربت غريبى ناليدم.

    مى دانيد به ياد روزهايى كه با شهيد لك‏ زايى در اين موقع از سال برنامه هاى سالگرد شهداى حادثه تاسوكى را برنامه ريزى مى كرديم افتادم. به ياد روزها و لحظاتى كه همراه با ايشان يكرنگى را، خضوع و فروتنى و برادرى را تجربه مى كردم افتادم. به ياد روزهايى كه در كنار حاج حبيب كلام معنويت را مهمان دلهاي مان مى كرديم با خود گفتم:

    پروردگارا چقدر خوب به من ثابت كردى كه در باغ شهادت باز باز است.

    مى دانيد هر وقت با حاجى از روى دلتنگى و خستگى گلايه مى كردم، لبخندى مليح بر لبانش نقش مى بست و مى گفت: برادر! خوب چشمهايت را باز كن، لازم نيست از بندگان خدا گلايه مند باشى، بلكه اين را بدان كه اوليا خدا هر چه مقرب تر شوند خود را فانى تر مى يابند. پس سعى كن كار را براى خدا انجام دهى. نتيجه هر چه خواهد باشد، شما تكليف خودت را انجام بده پس نگران مباش.

    آه چقدر سخت است، هر چند كه هنوز رفتنش را باور ندارم اما بايد بگويم كه حاج حبيب شهيد زنده اى بود كه رسالت سجاد گونه اى داشت كه اكنون كوله بار خود را جمع كرده و به كاروان شهدا پيوسته است و ما شهيد زنده مان را نشناختيم. آى مردم! به خدا حاج حبيب از همان اولياى خدايى بود كه خودش نشانه هايشان را برايم باز گفته بود.

    آه چقدر دلم براى حاج حبيب تنگ شده است.

    آه خدا چقدر دلم براى شهدا تنگ شده است.

    آه خدايا چقدر دلم هواى شهادت را كرده است.

    حاج حبيب قلعه قلب مرا فتح كرده است و هرگز اجازه نمى دهم صداى او در درونم گم شود و باز هم در آستانه هفتمين يادواره ى شهداى حادثه ى تاسوكى به او مى گويم:

    حبيب جان،

    نگران يادواره مباش.

    نگران تكريم و تعظيم خانواده شهدا مباش.

    نگران زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهدا مباش.

    دوستان و رفيقان با احساس مسؤليت هر چه بيشتر در انظار جستجوگر روح ملكوتى شما اين يادواره و يادواره هاى بعدى را كه يادگارى است از شما به خوبى برگزار خواهند كرد.

    نگران مباش، مردم فهيم سيستان قدر زحمات شبانه روزى شما را مى دانند و اين بار بيش از گذشته در مراسم يادواره حضور خواهند داشت و اين بار به جاى اهداى سلام به حضور جسمى شما، به روح پر فتوحتان درود و صلوات نثار خواهند كرد.

    سفر گزيد از اين كوچه باز هم نفسى‏

    پريد و رفت بدان سان كه مرغى از قفسى‏

    كسى كه مثل درختان، به باغ عادت داشت‏

    شبيه لاله به گرماى داغ عادت داشت‏

    كسى كه با گل خورشيد هم زبانى كرد

    كسى كه با همه جز خويش مهربانى كرد*

    ......................................................................

    *) حبيب دلها دفتر سوم، ص: 221

     

    افزودن نظر






    کد امنیتی
    بازنشانی

    قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی