موسسه فرهنگی - هنری عرشیان کویر

  • امروز یکشنبه 28 آبان 1396
  •  
     
     
     
     
     
    محل کنونی شما:
     
     

    آخرین مطالب

     
     
     
     

    مرد روزهاى سخت‏

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    دكتر نجمه كيخا

    استاد دانشگاه قم‏

     

     

    مرد روزهاى سخت‏

    مقدمه‏

    اين نوشته سعى دارد تا برخى از مؤلفه‏ هاى انجام يك كار جمعى را بر اساس سبك زندگى يكى از الگوهاى موفق در انجام اين كار بيان كند. ياد گرفتن و پرداختن به كار جمعى از نيازهاى ضرورى كشور ما به ويژه استان سيستان و بلوچستان است كه كارهاى بر زمين مانده زيادى دارد و با همّت جمعى همه مردم اين استان قابل حل است. برخى از مؤلفه‏ هاى كار جمعى كه در اين نوشته مورد توجه قرار گرفته است عبارتند از: اخلاق، تخصص، پيگيرى و استفاده از همه توانمندى‏ ها.

    وقتى در مورد سردار شهيد حاج حبيب لك‏زايى صحبت مى‏ كنيم ياد مجموعه‏ اى از خصائل و ويژگى‏ هايى مى‏ افتيم كه هر انسانى در مسير كمال و سعادت به آنها نيازمند است اما پرداختن به همه اين فضايل در يك نوشته‏ مقدور نيست و اصلًا براى الگو گرفتن نيازمند آن هستيم تا اين فضايل را به خوبى تشريح و تبيين نموده و به صورت ملموس بيان نماييم. در اين نوشته فقط در باب روحيه كار جمعى حاج حبيب مطلب مى ‏نويسم و نه همه خصايل و صفات او. احساس مى‏ كنم اين ويژگى در استان سيستان و بلوچستان كه راه زيادى تا توسعه انسانى و مادى دارد، امرى لازم و واجب است و متأسفانه برخلاف ضرورت وجود آن براى منطقه چقدر ناياب است.

    من بارها به سيستان سفر كرده‏ ام. سال‏ها در آن زيسته ‏ام، زمستان‏ هاى سرد و تابستان ‏هاى گرم و همراه با طوفان و گرد و خاك آن را تجربه كرده‏ ام. از سيل بزرگ سيستان در اواخر دهه شصت و مشكلات فراوان آن براى منطقه آگاهم؛ از خشك‏سالى و تبعات زيان‏بار آن در سيستان بارها گله و شكايت شنيده ‏ام. از قاچاق سوخت و تصادف ‏هاى وحشتناكى كه در نتيجه واژگونى ماشين ‏هاى حاوى سوخت در منطقه به دنبال داشته خبر دارم؛ از اعتياد جوانان سيستانى، گروگان گيرى و درگيرى نيروهاى مسلح با قاچاقچيان و كشته و زخمى شدن جمعى از مردم بارها شنيده ‏ام؛ و از بيكارى و فقر و دردناك‏تر از همه عقب ماندگى فرهنگى منطقه خبرهاى زيادى در گوشم زمزمه شده است.

    هر وقت از حال و هواى آنجا پرسيده ‏ام، در پاسخ اين عبارات را شنيده ام: «خدا رو شكر آب اومده»، «هيچ آبى نيومده»، «طوفان شديدى شروع شده»، «خدا رو شكر چند روزه باد آروم شده»، «هيچ بارونى نيومده»، «گفتن جاده زابل- زاهدان امنيت نداره، اين چند روز تردد نداشته باشين»، «شنيديم بازم درگيرى شده» و ... هر وقت هم كسى از استان سيستان بلوچستان به ديدنمون مى ‏آيد همين حرف‏ها تكرار و با تفصيل به آنها پرداخته مى‏ شود.

    همه اينها را گفتم تا بگويم وقتى با سردار شهيد حاج حبيب لك‏زايى صحبت‏ مى ‏كرديم يا به ديدنمان مى ‏آمد اين حرف‏ها را نمى‏ شنيديم در عوض از كارهايى كه در فكر انجام آنها بود و انجام شده بود صحبت مى‏ كرد. او از نادر افرادى بود كه من ديده بودم و به خاطر اين خصلت عجيبش هيچ گاه كارهاى او براى من تكرارى و معمولى نشد. من هر بار كه او را مى ديدم و صحبت‏هايش را مى‏ شنيدم در دلم اين ويژگى او را تحسين مى‏ كردم. هر بار منتظر بودم ببينم چه فكر تازه ‏اى دارد و چه كارهايى دارد انجام مى‏ دهد و يا قرار است انجام دهد. او مرد كار، مرد عمل و مرد روزهاى سخت بود. چيزى كه سيستان و بلكه بلوچستان واقعاً به آن نيازمند است.

    اما نكته جالب توجه اين بود كه او براى انجام كارها يك تنه اقدام نمى‏ كرد. براى او جذابيتى نداشت كه با غرور به همه نشان دهد كار را خودش به اتمام رسانده يا اين كه كارى به نام او ثبت شود. هدفش رضاى الهى بود و از تمامى ظرفيت‏ها براى تحقق بخشيدن به يك كار استفاده مى‏ كرد. وقتى قرار بود سالگرد شهداى تاسوكى را برقرار كند از همه مى‏ خواست كه در اين رابطه ولو با نوشتن يادداشتى كوتاه در نشريه گلزار شهداى اديمى كه پنج شنبه آخر هر سال منتشر مى‏ شد، مشاركت كنند و مرتب پيگيرى مى ‏نمود كه چه شد و كار را به كجا رسانديد؟

     

    كار جمعى نيازمند اخلاق است‏

    در كار جمعى بايد سعه صدر داشت. اگر كسى فكر كند از ديگران برتر است و بهتر فكر مى ‏كند، يا ديگران به خوبى او نمى‏ توانند كارى انجام دهند و يا بخواهد كارها فقط با نام او انجام شود و به شهرت و آوازه‏اى برسد و اگر انسان تنگ نظر و بدبينى باشد، نمى ‏تواند كار جمعى انجام دهد در واقع كار جمعى نيازمند يكسرى مقدمات اخلاقى است. كار جمعى بايد هدفى عمومى و جمعى داشته باشد. بايد هدفى غير از توجه به خودمان و نفع خودمان داشته باشد. وقتى منفعت عمومى مورد توجه قرار گرفت، كار جمعى نيز شكل مى‏ گيرد. بايد نگاهى كلان به استان سيستان و بلوچستان و آسيب‏ هاى آن داشت، و آن گاه هر كس مطابق دانش و وسع خود به رفع محروميت اقدام كند.

    از جمله صفات مورد نياز براى انجام يك كار جمعى كه با افراد و سلايق و علايق مختلف مواجه است، قدرت تحمل يكديگر در امور مشورتى و در نتيجه اعتماد و پشتيبانى از يكديگر است. اين امر خود نيازمند صبر و عشق و محبت است. كم صبرى؛ سبب قضاوت عجولانه، در گرفتن نزاع و ايجاد كينه و عداوت مى‏ شود و وقتى چنين حالتى رخ دهد افراد از گروه جدا شده و كار جمعى به سرانجام نمى ‏رسد. محبت نسبت به افراد سبب مى‏ شود صبر و تحمل در برابر آنها افزايش يابد. شهيد حاج حبيب به حدى به ديگران محبت مى‏ كرد و با روى گشاده از آنها استقبال مى ‏نمود كه هر كس با او روبرو مى‏شد گمان مى‏ كرد يكى از بهترين دوستان حاجى است و وقتى مى‏ ديد حاجى در رفع مشكلات و گرفتارى‏ هاى آنها بدون هيچ چشم داشتى كوشا است، حاضر بود هر وظيفه ‏اى كه در ارتباط با كار جمعى به او محول مى ‏شود، انجام دهد.

     

    كار جمعى نيازمند تخصص خاصى است‏

    امور فرهنگى و عمرانى مختلف، متولى و بودجه خاص خود را دارد و نهادهاى مختلف در كار همديگر دخالت نمى‏ كنند. كسى هم نمى‏ تواند كار نهادهاى ديگر را به ‏رغم همه كم كارى‏ ها و مشكلات به عهده بگيرد. حاج حبيب لك‏زايى هم شهردار يا فرماندار يا استاندار نبود، بودجه كلانى نيز به او تعلق نگرفته بود، اما در واقع او بر اساس مشكلاتى كه وجود داشت، در حد وسع و توان خود اقدام مى‏ كرد. براى نمونه، با توجه به اشتغال در سپاه و سابقه‏ اى كه در جهاد و جانبازى داشت، با مشكلات اين قشر از افراد جامعه بيشتر آشنا بود و تصميم گرفت مسائل آنها را حل كند. همچنين از مسائل و مشكلات مربوط به شيعه و سنى در استان مطلع بود و حفظ و استحكام و وحدت را لازم مى ‏ديد. از اين رو سعى مى كرد به صورت مردم‏ نهاد و نه متكى به دولت و بودجه دولتى به اين كارها بپردازد؛ گرچه برخى اقدامات وى در زمينه شهدا سبب اعتراض شده بود كه اين وظيفه به بنياد شهيد مربوط است؛ اما وقتى بنياد شهيد به وظايف خود عمل نمى‏ نمود تكليف چه بود. من شاهد برخى اعتراضات حاج حبيب در كم توجهى به خانواده جانبازان و شهدا بودم و او بابت اين قضيه به شدت رنج مى كشيد.

    اين اواخر حتى بودجه ‏اى كه بابت كمك خريد دارو به جانبازان از جمله خود او مى‏ شد، قطع شده بود. اما او براى خودش هيچ كارى نمى‏ كرد. حتى قضاياى مربوط به جانبازيش را به درستى پيگير نشده بود و با كمال حيرت با آن كه در اسناد سپاه پاسداران جانبازى وى 77 درصد ثبت شده بود، اما در بنياد شهيد و امور ايثارگران پيگير آن نشد كه درصد جانبازى وى اصلاح يابد و همه حيران بودند كه چرا وى پيگير اين كار نشده است.

    حاج حبيب اهداف فرهنگى را دنبال مى‏ كرد؛ ساختن مسجد و حسينيه، فعاليت در بنياد مهدويت و ستاد احياء امر به معروف و نهى از منكر، رسيدگى به خانواده شهدا و زنده نگه داشتن ياد و نام شهدا و ... همه كارهاى فرهنگى هستند كه وى از عهده انجام آنها بر مى‏ آمد. او خود را منحصر در انجام اين امور كرد و هيچ گاه وارد مباحث سياسى و اقتصادى نشد. مى‏ دانست‏ تخصص او در اين زمينه است و بهتر مى‏ تواند ديگران را نيز به اين سو سوق دهد. او هيچ گاه كار انتخاباتى نكرد و وارد عرصه انتخابات نشد. و چقدر ناراحت بود از كارهاى خلاف اخلاق و خلاف دينى كه در زمان انتخابات رخ مى‏ داد و متحير بود كه چگونه كسانى كه با بى اخلاقى قصد جلب آراى مردم را دارند، مى‏ خواهند به صحنه مديريت جامعه وارد شوند و امور جامعه را سامان دهند. آيا اخلاق مى‏ تواند از دل بى اخلاقى بيرون آيد؟

    هيچ گاه وارد پروژه‏ هاى اقتصادى نشد و نخواست براى افزايش تمكن مالى خود از اين فرصت‏ها استفاده كند با اينكه با توجه به مقام و سابقه حاجى اين امر براى او به راحتى ميسر مى ‏شد. نه تنها خود وى وارد اين عرصه نمى شد بلكه فرزندانش را نيز از ورود به اين عرصه باز مى‏ داشت. يكى از فرزندانش تعريف مى‏ كرد كه بعد از طرح پيشنهاد گرفتن امتياز يك نانوايى، حاجى چقدر عصبانى و ناراحت شده و او را به شدت از اين كار برحذر داشته است و حتى با شنيدن اينكه فرزندش اتومبيل مدل بالا اگرچه دست دوم خريده است به شدت ناراحت شده و از وى خواسته است فوراً ماشينش را تعويض نمايد و در طى اين مدت نيز هيچ گاه حاجى سوار آن ماشين نشد.

    اين نمونه ‏ها نشان مى‏ دهد وارد نشدن حاجى در عرصه اقتصاد به خاطر ناتوانى وى نبوده بلكه وى تعمداً به اين عرصه وارد نشده است. او مى‏ خواست براى رضاى خدا كار كند و پرداختن به اين امور توجه او را از رسيدن به اهداف اصلى باز مى‏ داشت.

     

    كار جمعى نيازمند استفاده از همه ظرفيت‏ ها و توانمندى‏ ها

    معمولًا هر گاه قصد انجام كارى را با كمك ديگران داريم، در ذهنمان سراغ‏ افرادى مى ‏گرديم كه باهوش‏تر، فعال‏تر، زرنگ‏تر و قابل اعتمادتر از ديگران باشند؛ يعنى افراد خاص و شناخته شده. اين كار هيچ عيبى ندارد اما ناقص است. در كار جمعى نبايد فقط به دنبال اتمام آن كار باشيم تا زودتر كارى را به پايان برسانيم. انسان در ضمن انجام كار با نقاط ضعف و قوت خود بيشتر آشنا مى‏ شود و پى مى‏ برد در چه زمينه ‏هايى استعداد و توان بيشترى دارد. در حين اين امر متوجه مى‏ شود اطرافيان او در چه جاهايى از او بهتر يا ضعيف‏ترند و سعى مى ‏كند در همان زمينه‏ ها از آنها بهره ببرد و همچنين سعى مى ‏كند نقاط ضعف خود را ارتقا بدهد. به اين ترتيب كار جمعى، عرصه اصلاح و بهره ‏ورى و شناخت نقاط ضعف و قوت است. تا زمانى كه وارد كار نشويم نمى ‏توانيم خودمان را بشناسيم.

    حاج حبيب در انجام يك كار از همه دعوت مى ‏كرد؛ حتى كسانى كه تا حالا با او كار نكرده بودند. فرصت را از دست نمى ‏داد؛ وقتى فكرى در سر داشت در اولين فرصت همه را دور هم جمع مى‏ كرد و مطلب را با آنها در ميان مى‏ گذاشت و تقسيم كار مى‏ كرد. اين امر سبب ارتباط دوستانه و عاطفى حاجى با ديگران شده بود و شايد هم خود معلول ارتباط گسترده و صله رحم حاجى با ديگران بود.

    حاجى خيلى مقيد به صله رحم بود و تا جايى كه در توان داشت اين كار را مى‏ كرد. اين امر حاجى را بيشتر در جريان امور افراد و توان آنها براى شركت در كارهاى جمعى قرار مى‏ داد. او سعى مى‏ كرد تا جايى كه امكان دارد مشكل افراد را از طريق وارد كردن آنها در يك كار حل كند تا اينكه به آنها كمك مالى برساند. گرچه كمك مالى او به افراد نيز زياد بود.

    دعوت حاجى از همه افراد براى انجام كارها، علاوه بر فوايدى كه در بالا ذكر كردم باعث شده بود كسى نتواند بى جهت جلو او از خود تعريف كند؛

    زيرا با اولين اظهار فضل، حاجى از او دعوت به كار مى‏ كرد و او بايد فضل خود را نشان مى‏داد.

     

    كار جمعى نيازمند پيگيرى است‏

    يكى از بزرگ‏ترين آفات كار جمعى در كشور ما پيگيرى نكردن آنها است. يك كار با تبليغات و هياهوى بسيار آغاز مى‏ شود، مدتى همه را مشغول خود مى‏ كند اما پس از مدتى به سردى و ركود مى ‏گرايد. حتى بسيارى از موارد به سرانجام خود نمى‏ رسد. عجله براى شروع كار زياد است اما استقامت براى تداوم آن كم است. خيلى زودتر ازحد انتظار، دلسردى و يأس جاى خود را به اميد و پايدارى مى‏ دهد. يكى از راه حل‏ هاى مهم در اين مواقع، وجود هماهنگ كننده و مديرى توانمند است كه كار را تا به آخر پيگيرى كند. اگر مدير دلسرد شود و كار را استمرار نبخشد، انتظارى از ديگران نيز نيست. روحيه هماهنگ كنندگى حاجى سبب شده بود تا كارهايى كه آغاز مى‏ كرد تا پايان به خوبى و سرعت پيش بروند. مرتب تماس مى‏ گرفت و پى جوى كار بود. اگر كسى قول مى داد كه اين بخش كار را تا دو روز ديگر تحويل مى‏ دهم، حاج حبيب دو روز بعد با او تماس مى‏ گرفت و خواستار فهميدن نتيجه كار مى‏ شد.

    من كار نيمه تمامى از حاج حبيب سراغ ندارم. حاج حبيب در انجام كارها تعلل نمى‏ كرد و كارها را به تأخير نمى‏ انداخت. اگر از پس انجام كارى بر مى‏ آمد همان لحظه يا در اولين فرصت ممكن انجام مى ‏داد. از اينكه مى‏ شنيد كارى با وجود ضرورت زياد بر زمين مانده است متعجب و حيران مى‏ شد كه چرا تا كنون اقدامى نشده است و خيلى زود دست به كار مى‏ شد. حتى با توجه به ضرورت كار از خواب و استراحت خود نيز مى‏ گذشت. او مصداق فردى بود كه كار امروز را به فردا نمى‏ سپرد و تجلى واقعى «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ»1 بود. اگر همه ما مانند حاج حبيب كار امروز را به فردا نمى سپرديم و در انجام كارهاى خير از همديگر سبقت مى‏ جستيم بسيارى از مشكلات امروز در جامعه وجود نداشت.*

    ............................................................

    *) حبيب دلها دفتر سوم، ص: 233

    1) در نیکی ها و اعمال خیر بر یکدیگر سبقت بگیرید؛ سوره بقره آیه 148

    افزودن نظر






    کد امنیتی
    بازنشانی

    قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی