موسسه فرهنگی - هنری عرشیان کویر

  • امروز یکشنبه 28 آبان 1396
  •  
     
     
     
     
     
    محل کنونی شما:
     
     

    آخرین مطالب

     
     
     
     

    او چيزى را مى‏ ديد كه ما نمى‏ ديديم‏

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    به قلم:

    حسن معزى‏

    رئيس آموزش و پرورش شهرستان زابل‏

    و رئيس بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود شهرستان زابل‏

     

     

     

    او چيزى را مى‏ ديد كه ما نمى‏ ديديم‏

     

    نگران نباشيد، چيزى نيست!

    آه اى حبيب دل! به هواى توست كه قلم بر كاغذ مى ‏لرزد و به عشق توست كه كلمات تا بر ذهن مى‏ آيند، برمى‏ گردند، چون نمى‏ خواهم كلمات را جانشين تو كنم. امشب ياد سفرى افتادم كه در سال 1386 به اتفاق جهت سركشى از عملكرد حوزه ‏هاى بسيج دانش آموزى به ميرجاوه رفتيم ياد جمله دل نشينت افتادم و حسرت خوردم.

    آن روزها من به عنوان معاون آموزش و پرورش عمومى اداره كل به همراه شهيد و فرمانده وقت ناحيه زاهدان سرهنگ نوروزپور با خودروى سپاه به ميرجاوه مى‏ رفتيم. راننده و سرهنگ نوروزپور جلو و من و شهيد عقب. حدود سه كيلومتر مانده به ميرجاوه و در حالى كه سرعت خودرو بالاى صد كيلومتر بود لاستيك چرخ عقب سمت شاگرد تركيد. دقيقاً ساعت هفت و نيم صبح بود.

    راننده با زحمت خودرو را در شانه سمت راست جاده بر روى تپه شن متوقف كرد. از ماشين پياده شديم. سردار گفت قسمت نبود چهار شهيد تقديم نظام بشود و با لبخند به دوستان گفت نگران نباشيد، چيزى نيست.

    سريع جابجا شديم و با خودروى ديگرى به ميرجاوه رفتيم. از سپاه آنجا براى راننده كمك فرستادند. صبحانه در آموزش و پرورش بوديم. انگار هيچ اتفاقى نيفتاده، هيچ كلامى بر زبان نياورد، بازديد را از ستاد اجرايى بسيج دانش آموزى شروع كرديم و بعد به چند دبيرستان رفتيم و از نزديك فعاليت مدارس در زمينه بسيج را ارزيابى و ايشان توصيه‏ هاى لازم را ارائه نمود. حبيب من! تو كه به آرزويت رسيدى! دعا كن تا ما هم عاقبت به خير شويم.

     

    معناى واقعى وسع‏

    از بهمن ماه 1389 توفيق حاصل شد با راه اندازى دفتر بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه الشريف، در شهرستان زابل، ارتباط ما با سردار شهيد بيشتر و نزديكتر شود. هر هفته معمولًا يك تماس را حدود ساعت ده تا يازده شب داشتيم. اصولًا تماس گيرنده ايشان بودند كه پيگير فعاليت برنامه‏ هاى فرهنگى بنياد مى‏ شدند و گزارش ‏گيرى مى‏ كردند و هر دو هفته يك بار عصر پنج شنبه در دفتر بنياد جلسه حضورى داشتيم.

    يك شب با تعدادى از دوستان عضو با شهيد جلسه داشتيم پس از گزارش عملكردمان گفتم تمام «وسع» ما همين است، مى‏ دانم كه شما از پيشرفت كار راضى نيستيد ولى چشم باز هم تمام تلاشمان را مى‏ كنيم.

    با لبخندى زيبا صحبت را شروع كرد و گفت حد وسع شما بيشتر است. وسع يعنى چه؟ فرض كنيد مقابل درب حياط شما تخت سنگ بزرگى را گذاشته ‏اند و آخر شب است و براى ورود ماشينتان به منزل بايد سنگ‏ را برداريد، حالا وسع شما معلوم مى‏ شود، هم بچه‏ هاى اهل خانه را صدا مى‏ زنيد و به كار مى‏ گيريد، هم همسايه‏ ها را تا سنگ را برداريد و راه را باز كنيد و ماشينتان را به داخل حياط ببريد اين معناى واقعى وسع است، نمى‏ شود بگوييد ماشينم را داخل كوچه مى‏ گذارم و سنگ را برنمى‏ دارم. صورت مسئله را نمى‏ شود پاك كرد؛ پس ببين برادر! در كارهاى فرهنگى از همه وسع مجموعه بايد استفاده شود.

    اين سخن سردار هميشه در ذهن ما حك شد و در خيلى از مباحث براى همكاران و پرسنل بازگو كردم و انگيزه و اميد به كار را در ما تقويت نمود. روحش شاد.

     

    او چيزى را مى‏ ديد كه ما نمى‏ ديديم‏

    ساعت ده شب بود. به من زنگ زد و گفت فردا من زابل هستم، جلسه‏ اى با تعدادى از دوستان و از جمله اعضاى شوراى اجرايى بنياد مهدويت پيش بينى كنيد، من هم خدمتتان هستم. براى ساعت پنج و نيم عصر روز بعد، برنامه‏ ريزى شد. سردار طبق معمول با همكاران خوش و بش كرد و گفت اصل مطلب را بگويم كه وقت هدر نرود، تصميم دارم يك كتاب در خصوص آقا امام زمان را كه برگرفته از كتب معروف اهل سنت و به نام مهدويت در صحاح سته است، توزيع كنيم و مسابقه كتابخوانى برگزار كنيم. سپس توضيحاتى پيرامون كتاب داد، ما هم اعلام آمادگى كرديم و گفتيم هزار جلد را ما قبول مى‏ كنيم.

    لبخند مليحى بر لبان سردار نقش بست و گفت من براى شما بيست هزار جلد در نظر گرفته ‏ام؛ ده هزار جلد براى شهرستان زابل و ده هزار جلد هم براى شهرستان زهك و هيرمند. ما شوكه شديم، گفتيم امكان ندارد كه با قيمت دوهزار تومان بتوانيم اين حجم كتاب را به فروش برسانيم. ايشان راهكار داد و گفت از توان بخشدارى‏ ها، دهيارى‏ ها، فرماندارى، ادارات، مدارس و ... استفاده كنيد. بالاخره با راهكار ايشان پذيرفتيم و كتاب‏ها را آورديم و توزيع آغاز شد.

    در آخرين جلسه كه قبل از مهرماه 1391 برگزار شد سردار با ابراز خرسندى و شادمانى گفتند ديدى كه كار شدنى است. نبايد هراس داشته باشيد و اعلام كرد كه در استان صدوده هزار جلد از آن كتاب توزيع شده است در حالى كه وقتى من جرقه كار را زدم خيلى‏ ها مخالفت مى‏ كردند و مى‏ گفتند شدنى نيست.

    خدا را شكر كه آن كتاب در سطح استان توزيع شد. واقعاً كه دور انديشى و همت بلند سردار در فكر كوچك ما نمى‏ گنجد. او جايى را مى‏ ديد كه ما تصورش را نداشتيم. خدايش رحمت كند و روحش شاد.

     

    انتظار تشكر از كسى نداشته باشيد

    در يكى از جلسات دفتر بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه الشريف شهرستان زابل، امورات كارى براى ميزان عملكرد و همراهى دستگاه هاى اجرايى و فرهنگى شهر با امور كارى مرتبط با مهدويت تجزيه و تحليل شد. بعد سردار طبق معمول با تقدير و تشكر از دوستان به توفيق الهى كار اشاره كرد و گفت خدمت در حوزه فرهنگ سازى و آماده سازى زمينه ظهور آقا و افزايش بصيرت مردم و جلوگيرى از انحرافات فكرى دوران غيبت و افزايش دانش عمومى در خصوص وظايف منتظران، توفيق الهى است كه نصيب شما شده و خيلى از مسئولين ديگر از آن محروم هستند لذا هر چه همت كنيد براى شما ذخيره آخرت است، در بعد دنيوى هم از هيچ‏ كس انتظار نداشته باشيد كه از شما تشكر كند يا عمل‏كرد شما را بازگو كند؛ چرا كه بعضاً نه تنها همكارى ندارند كه ممكن است مانع كار هم بشوند و شما را از انجام فعاليت دلسرد هم بكنند؛ لذا به خدا توكل كنيد و شكر گزار خدا باشيد كه اين توفيق را يافته‏ايد كه در راهى حركت كنيد كه مسؤوليت شرعى داريد. كار فرهنگى را با حساسيت، دقت و ظرافت انجام بدهيد و هم كار فكرى و مشورتى بكنيد. مطمئن باشيد بستر كار فراهم شده و آقا خودشان عنايت مى‏ كنند فعاليت‏ها به طرز مطلوب پيش برود لذا از هيچ كس انتظار تقدير و تشكر نداشته باشيد.*

    ......................................

    *) حبيب دلها دفتر سوم، ص: 252

    افزودن نظر






    کد امنیتی
    بازنشانی

    قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی