موسسه فرهنگی - هنری عرشیان کویر

  • امروز یکشنبه 28 آبان 1396
  •  
     
     
     
     
     
    محل کنونی شما:
     
     

    آخرین مطالب

     
     
     
     

    من از شكاف واژه‏ ها به قلب پر مهر تو گريز مى‏ زنم‏

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    به قلم: ميثم لك‏زايى‏

    فرزند شهيد

     

    من از شكاف واژه ‏ها به قلب پر مهر تو گريز مى‏ زنم‏

     

     

    كدام درد در سينه تو آرام گرفته بود كه طنين صداى تو را آن گونه دلنشين كرده بود؟

    كدام خاطرات، كدام روزها؟

    كدام قانون طبيعت پدرى را اين چنين وامدار پسر مى‏ داند؟

    و تو در هر لحظه‏

    در هر كلمه و واژه‏

    و در همه آواهايت‏

    خود را مديون شهدا مى‏ دانى ...

    من از شكاف واژه ‏ها

    به قلب پر مهر تو گريز مى‏ زنم‏

    هر چند كه واژه‏ ها لايق آفتابى كردن گنجينه مهربانى تو نيستند.

    مهربانى تو حكايتى است از سال‏هايى كه دست‏ هاى استوار و محكم مردى، زندگى را مى‏ آراست‏

    و فرزندانى كه صداى خانه بودند

    و اكنون‏

    جاى يكى از آن‏ها چه خالى است.

    مهربانى تو قصه سنگينى است براى اوراق دفتر

    و ماجراى دور از وصفى است براى گوش‏ هاى امروز

    گوش‏ هايى كه بيش از همه مايلند لالايى گوش دهند و به خواب روند تا اينكه ذره ‏اى، لحظه ‏اى، با نگاه تو و خاطرات فرزند شهيدت، بيدار شوند!

    گوش ‏هايى كه زندگى تو را تنها در قصه ‏ها شنيده ‏اند و چقدر دور دست است برايشان پدرى كه به مرگ فرزندش ببالد ...

    ياد تو

    پدر!

    درختى است با ريشه‏ هاى قوى‏

    و شهيد تو

    پدر!

    و شهادت تو

    ميوه ‏اى است كه عطرش خانه تو و يك وطن را سرمست كرده است.*

    .....................................................

    *) حبيب دلها دفتر سوم، ص: 257

    افزودن نظر






    کد امنیتی
    بازنشانی

    قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی