موسسه فرهنگی - هنری عرشیان کویر

  • امروز چهارشنبه 29 شهریور 1396
  •  
     
     
     
     
     
    محل کنونی شما:
     
     

    اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی

     

    «چهل حدیث از مولایمان امام رضا صلوات الله علیه»

    شخصیت مادر حضرت امام علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه:

    1)از هشام بن حمران روايت شده كه گفت: امام كاظم بمن فرمود: مرد برده ‏فروشى از مصر آمده بيا تا نزد او رويم؛ نزد او رفتيم، عده‏ اى از كنيزان را بآن حضرت عرضه كرد كه حضرت كاظم عليه السّلام از زيبائى آنان تعجب كرد، بمن فرمود: از اين شخص برده ‏فروش پرسش كن آيا كنيز ديگرى دارى؟ من از او پرسش نمودم؟ گفت: يك كنيز عليل و مريضى دارم؛ ما آن برده‏ فروش را ترك گفتيم و برگشتيم، امام عليه السّلام بمن فرمود: برگرد و آن كنيزك را از او به هر قيمتى كه ميگويد خريدارى كن، او بتو ميگويد: (80) دينار، تو هم قبول كن و مضايقه مكن.

    موقعى كه نزد آن برده ‏فروش آمدم ديدم همانطور بود كه امام كاظم عليه السّلام فرموده بود، آن كنيز را بمن فروخت و گفت: ترا بخدا آيا اين كنيزك را براى خودت خريدى؟ گفتم: نه، گفت: پس براى كه ميخواهى؟ گفتم: براى مردى هاشمى، گفت: بتو خبر دهم كه من اين كنيزك را از دورترين شهرهاى مغرب زمين خريدم، زنى از اهل كتاب‏ مرا ملاقات كرد و گفت: اين كنيزى كه با تو است از كيست؟ گفتم: او را براى خودم خريدم، گفت: اين كنيز سزاوار نيست مگر براى بهترين اهل زمين. چندان طولى نكشيد آن كنيز كه نامش تكتم بود به امام رضا عليه السّلام حامله شد.

     

    2)روايت شده: موقعى كه امام كاظم عليه السّلام آن كنيز را خريدارى كرد ياران خود را جمع كرد و فرمود: من اين كنيز را نخريدم مگر به وحى و اجازه خدا؛ از معنى اين سخن پرسش كردند؟ فرمود:

    در عالم خواب ديدم كه جد و پدرم عليهما السّلام آمدند، با آنان يك قباره ابريشم بود، وقتى آن را باز كردند ديدم آن قطعه ابريشم پيراهنى است و عكس اين كنيز را در آن ديدم، جد و پدرم بمن فرمودند: از اين كنيز پسرى براى تو بوجود مى‏آيد كه بعد از تو بهترين اهل زمين خواهد بود.

    جد و پدرم مرا دستور دادند كه هر وقت آن فرزند متولد شود نام او را على بگذارم، بمن فرمودند: خداى سبحان بواسطه اين مولود عدالت و مهربانى را (در بين مردم) رواج خواهد داد، خوشا بحال كسى كه او را تصديق نمايد، بدا بحال كسى كه با او دشمنى كند و او را تكذيب نمايد.

     

     

    شر نرساندن و دخول به بهشت

    3) قَالَ عَلِيُ‏ بْنُ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه‏ يُقَالُ لِلْعَابِدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: نِعْمَ الرَّجُلُ كُنْتَ هِمَّتُكَ ذَاتُ نَفْسِكَ، وَ كَفَيْتَ النَّاسَ مَئُونَتَكَ، فَادْخُلِ الْجَنَّةَ.

    در روز قیامت به عابد گفته میشود خوب مردی هستی چراکه تمام تلاشت برایب خودت بود و شر خودت را از مردم دریغ کردی پس داخل بهشت شو

     

     

    دستگیری از مسکینان محبت اهل بیت صلوات الله علیهم:

    4) قَالَ عَلِيُ‏ بْنُ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه ‏ أَفْضَلُ مَا يُقَدِّمُهُ الْعَالِمُ مِنْ مُحِبِّينَا وَ مَوَالِينَا أَمَامَهُ- لِيَوْمِ فَقْرِهِ وَ فَاقَتِهِ، وَ ذُلِّهِ وَ مَسْكَنَتِهِ، أَنْ يُغِيثَ فِي الدُّنْيَا مِسْكِيناً مِنْ مُحِبِّينَا مِنْ يَدِ نَاصِبٍ عَدُوٍّ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ، يَقُومُ مِنْ قَبْرِهِ وَ الْمَلَائِكَةُ صُفُوفٌ مِنْ شَفِيرِ قَبْرِهِ إِلَى مَوْضِعِ مَحَلِّهِ مِنْ جِنَانِ اللَّهِ- فَيَحْمِلُونَهُ عَلَى أَجْنِحَتِهِمْ، يَقُولُونَ:مَرْحَباً طُوبَاكَ طُوبَاكَ يَا دَافِعَ الْكِلَابِ عَنِ الْأَبْرَارِ، وَ يَا أَيُّهَا الْمُتَعَصِّبُ لِلْأَئِمَّةِ الْأَخْيَارِ

    بهترین چیزی که شخص عالم برای خودش در روز قیامت پیش می فرستد این است که در دنیا فریادرس مسکینان محبت ما باشند از شر ناصبیان که دشمن خدا و رسولش هستند .وقتی از قبر بیرون میآید ملائکه صف بسته او را به جایگاه بهشتی اش راهنمائی میکنند و میگویند آفرین برتو و خوشابحالت ای دفع کننده سگان از انسانهای پاک و ای تعصب ورز  نسبت به اهل بیت صلوات الله علیهم

     

     

    سنت پیامبران:

    5)قَالَ عَلِيُ‏ بْنُ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه: ثَلَاثٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ الْعِطْرُ وَ أَخْذُ الشَّعْرِ وَ كَثْرَةُ الطَّرُوقَة

    سه چیز از سنتهای پیامبران است: عطر ، گرفتن مو، کثرت جماع

     

     

    ارزش همسر صالحه

    6)قَالَ عَلِيُ‏ بْنُ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه: مَا أَفَادَ عَبْدٌ فَائِدَةً خَيْراً مِنْ زَوْجَةٍ صَالِحَةٍ إِذَا رَآهَا سَرَّتْهُ وَ إِذَا غَابَ عَنْهَا حَفِظَتْهُ فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ.

    بهترین خیری که به بنده می رسد این است که همسری داشته باشد که هر وقت او را می بیند شاد شود و وقتی از او دور می شود، حافظ حریم شوهرش باشد

     

     

    اعلام به امامت حضرت علی بن موسی الرضا

    7)حسين بن نعيم صحّاف روايت كرده است كه گفت: من و هشام بن حكم و على بن يقطين در بغداد بوديم، پس على بن يقطين گفت كه: در خدمت حضرت امام موسى كاظم عليه السلام نشسته بودم كه پسرش على عليه السلام، بر آن حضرت داخل شد. بعد از آن، حضرت كاظم عليه السلام به من فرمود كه: «اى على بن يقطين، اينك على، سيّد فرزندان من است. و بدان كه من كُنيت خود را كه ابوالحسن است، به او بخشيدم».

    هشام بن حكم كف دست خود را بر پيشانى خود زد و گفت: واى بر تو! چه گفتى؟ على بن يقطين گفت: به خدا سوگند كه! از آن حضرت شنيدم، چنانچه گفتم. هشام گفت كه: آن حضرت تو را خبر داده است كه امر امامت بعد از او، در حضرت امام رضا عليه السلام قرار دارد.

     

     

    معجونی اعجاب آور :

    8)أَبُو أَحْمَدَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَعْرُوفُ بِالصَّفْوَانِيِّ قَالَ:

    قَدْ خَرَجَتْ قَافِلَةٌ مِنْ خُرَاسَانَ إِلَى كِرْمَانَ فَقَطَعَ اللُّصُوصُ عَلَيْهِمُ الطَّرِيقَ وَ أَخَذُوا مِنْهُمْ رَجُلًا اتَّهَمُوهُ بِكَثْرَةِ الْمَالِ فَبَقِيَ فِي أَيْدِيهِمْ مُدَّةً يُعَذِّبُونَهُ لِيَفْتَدِيَ مِنْهُمْ نَفْسَهُ وَ أَقَامُوهُ فِي الثَّلْجِ وَ مَلَئُوا فَاهُ مِنْ ذَلِكَ الثَّلْجِ فَشَدُّوهُ فَرَحِمَتْهُ امْرَأَةٌ مِنْ نِسَائِهِمْ فَأَطْلَقَتْهُ وَ هَرَبَ فَانْفَسَدَ فَمُهُ وَ لِسَانُهُ حَتَّى لَمْ يَقْدِرْ عَلَى الْكَلَامِ ثُمَّ انْصَرَفَ إِلَى خُرَاسَانَ وَ سَمِعَ بِخَبَرِ الإمام عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا صلوات الله علیهما وَ أَنَّهُ بِنَيْسَابُورَ.

    فَرَأَى فِيمَا يَرَى النَّائِمُ كَأَنَّ قَائِلًا يَقُولُ لَهُ إِنَّ ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صلوات الله علیهما وآلهما قَدْ وَرَدَ خُرَاسَانَ فَسَلْهُ عَنْ عِلَّتِكَ فَرُبَّمَا يُعَلِّمُكَ دَوَاءً تَنْتَفِعُ بِهِ.

    قَالَ فَرَأَيْتُ كَأَنِّي قَدْ قَصَدْتُهُ صلوات الله علیه وَ شَكَوْتُ إِلَيْهِ مَا كُنْتُ دُفِعْتُ إِلَيْهِ وَ أَخْبَرْتُهُ بِعِلَّتِي فَقَالَ لِي: خُذْ مِنَ الْكَمُّونِ وَ السَّعْتَرِ وَ الْمِلْحِ وَ دُقَّهُ وَ خُذْ مِنْهُ فِي فَمِكَ مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلَاثاً فَإِنَّكَ تُعَافَى.

    فَانْتَبَهَ الرَّجُلُ مِنْ مَنَامِهِ وَ لَمْ يُفَكِّرْ فِيمَا كَانَ رَأَى فِي مَنَامِهِ وَ لَا اعْتَدَّ بِهِ حَتَّى وَرَدَ بَابَ نَيْسَابُورَ فَقِيلَ لَهُ: إِنَّ الإمام عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا صلوات الله علیهما قَدِ ارْتَحَلَ مِنْ نَيْسَابُورَ وَ هُوَ بِرِبَاطِ سَعْدٍ فَوَقَعَ فِي نَفْسِ الرَّجُلِ أَنْ يَقْصِدَهُ وَ يَصِفَ لَهُ أَمْرَهُ لِيَصِفَ لَهُ مَا يَنْتَفِعُ بِهِ مِنَ الدَّوَاء.

    فَقَصَدَهُ إِلَى رِبَاطِ سَعْدٍ فَدَخَلَ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ كَانَ مِنْ أَمْرِي كَيْتَ وَ كَيْتَ وَ قَدِ انْفَسَدَ عَلَيَّ فَمِي وَ لِسَانِي حَتَّى لَا أَقْدِرُ عَلَى الْكَلَامِ إِلَّا بِجُهْدٍ فَعَلِّمْنِي دَوَاءً أَنْتَفِعُ بِهِ.

    فَقَالَ الإمام الرِّضَا صلوات الله علیه: أَ لَمْ أُعَلِّمْكَ اذْهَبْ فَاسْتَعْمِلْ مَا وَصَفْتُهُ لَكَ فِي مَنَامِكَ.

    فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُعِيدَهُ عَلَيَّ.

    فَقَالَ صلوات الله علیه لِي: خُذْ مِنَ الْكَمُّونِ وَ السَّعْتَرِ وَ الْمِلْحِ فَدُقَّهُ وَ خُذْ مِنْهُ فِي فَمِكَ مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلَاثاً فَإِنَّكَ سَتُعَافَى قَالَ الرَّجُلُ فَاسْتَعْمَلْتُ مَا وَصَفَ لِي فَعُوفِيت‏.

    عبد الرّحمن معروف به صفوانىّ نقل كرد كه گفت: قافله اى از خراسان به سوى كرمان مي رفت كه در راه راهزنان بر آن تاختند و مردى را كه مظنون به زیادی مال بود اسير گرفتند، و مدّتى در چنگال آنان گرفتار بود و او را شكنجه مي كردند تا اينكه مالى به عنوان فديه و رهاسازى خود به ايشان ببخشد و او را رها كنند، او را در میان برف نگاه ميداشتند و دهان او را پر از برف مي كردند، و دست و پاى او را مى بستند تا اينكه زنى از آن قوم دلش به حال وى سوخت و او را بى آنكه كسى خبر يابد از بند رها كرد، و مرد فرار كرده لكن داخل دهان و زبانش به قسمى مجروح شده بود كه قدرت صحبت کردن را نداشت، و از راه مقصد بازگشت و به سوى خراسان رفت.

    شنيد كه امام علىّ بن موسى الرضا صلوات الله علیهما به نيشابور آمده، شبى در خواب ديد كه شخصى به او مي گويد: فرزند رسول خدا صلوات اللَّه عليه و آله به خراسان وارد شده، تو درمان درد خود را از وى بخواه، اميد است تو را به داروئى كه دواى درد توست راهنمائى كند.

    می گويد: در خواب چنان مي ديدم كه من قصد او كردم و آنچه را كه بر سرم آمده بود نزد آن حضرت گزارش دادم، و درد خود را گفتم، پس آن جناب به من فرمود:

    زيره و آويشن و  نمك را بكوب و در دهان خود دو يا سه بار بگردان، شفا خواهى يافت.

    مرد از خواب بيدار شد، ولى خواب خود را اهمّيت نداد و فكرى هم در اين باره نكرد، و رفت تا به دروازه نيشابور رسيد، به او گفتند: امام علىّ بن موسى الرضا صلوات الله علیهما از نيشابور بيرون  شده و اكنون در رباط سعد است، مرد به فکر افتاد تا نزد آن حضرت برود و گرفتارى و ناراحتى خود را با آن جناب بگويد تا دستور داروئى كه نافع حال او باشد را بدهد، لذا قصد آن مكان كرده و به سوى رباط سعد رهسپار گشت و بر حضرتش وارد شد، و به اشاره و آن طور كه ممكن بود گفت: يا ابن رسول اللَّه مسأله من چنين و چنان است، و دهانم متلاشى شده و زبانم از كار افتاده به قسمى كه قادر نيستم حرف بزنم مگر با سختى، اگر مرحمت بفرماييد دوائى برايم معرّفى كنيد ممنونم.

    امام صلوات الله علیه فرمود: آيا در خواب به تو ياد ندادم؟  برو و همان كه در خواب تعليمت كردم انجام ده بهبودى مى يابى.

    مرد گفت: يا ابن رسول اللَّه اگر صلاح ميدانيد بار ديگر دارو را بيان فرماييد، حضرت فرمود: زيره و آويشن را با نمك بكوب و دو يا سه بار در دهان بگردان علاج خواهى يافت.

    مرد می گويد: من اين دستور را مطابق فرمايش حضرت بكار بسته و عافیت یافتم.

     

     

    نه جبر و نه اختیار تام

    9)در روايتى فضل بن سهل از امام على‏ بن‏ موسى‏ الرضا عليه السّلام نقل نموده در حضور مأمون خليفه عرض نمود.

    يا ابا الحسن مردم در افعال خود مجبور هستند امام عليه السّلام فرمود

    اللَّه اعدل حق تعالى عادل‏

    است هرگز بشر را اجبار نخواهد فرمود به عملى سپس او را عقوبت فرمايد.

    راوى عرض نمود پس مردم مطلق عنان هستند هر چه را بخواهند بقدرت و قهر خود اقدام مى‏نمايند.

    امام فرمود حق تعالى قاهرتر از آنست كه بتمام معنا افعال بشر را اختيار آنان گذارد و بخود آنان محول نموده هر چه خواهند اقدام نمايند بدون اينكه نيروئى بتواند آنان را كنترل نمايد هرگز اين چنين صحيح نيست بلكه هر چه بخواهند و اقدام نمايند ظهورى از علم و احاطه مقام كبريائى خواهد بود.

     

     

    تفسیر آیات توسط امام رضا صلوات الله علیه

    10)عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ النَّيْسَابُورِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا صلوات الله علیه عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- "فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ‏" قَالَ مَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ بِإِيمَانِهِ فِي الدُّنْيَا إِلَى جَنَّتِهِ وَ دَارِ كَرَامَتِهِ فِي الْآخِرَةِ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلتَّسْلِيمِ لِلَّهِ وَ الثِّقَةِ بِهِ وَ السُّكُونِ إِلَى مَا وَعَدَهُ مِنْ ثَوَابِهِ حَتَّى يَطْمَئِنَّ إِلَيْهِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ عَنْ جَنَّتِهِ وَ دَارِ كَرَامَتِهِ فِي الْآخِرَةِ لِكُفْرِهِ وَ عِصْيَانِهِ لَهُ فِي الدُّنْيَا يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً حَتَّى يَشُكَّ فِي كُفْرِهِ وَ يَضْطَرِبَ مِنِ اعْتِقَادِهِ قَلْبُهُ‏ حَتَّى يَصِيرَ كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ‏.

    حمدان نيشابورى گويد: از امام رضا عليه السلام در باره فرموده خدا: فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ‏ (كسى را كه خدا خواسته باشد هدايت نمايد سينه‏اش را براى پذيرفتن اسلام گشايش مى‏دهد- انعام: 125 صدر آيه قبل) پرسيدم، فرمود: شخصى را كه خدا بخواهد، به سبب ايمانش در دنيا، به بهشت وخانه كرامت خود در آخرت راهنمائيش نمايد وسعت ديد و تحمّلى به او مى‏ دهد كه تسليم محض امر خدا باشد، و به او اتّكا داشته باشد، و به نويدهاى خدا آرامش يابد، بگونه‏ اى كه آسوده خاطر گردد و كسى را كه بدليل كفر و نافرمانى و سركشى او مى‏ خواهد در آخرت از بهشت و كرامت خود دور سازد، در دنيا سينه‏ اش را چنان تنگ مى‏ سازد كه در كفر خودش به ترديد مى ‏افتد، و از اعتقاد به آن قلبش پريشان مى‏ شود آن طور كه گوئى به آسمان بالا مى‏ رود، خدا شكّ و ناپاكى را اين چنين بر آنان كه ايمان ندارند قرار مى ‏دهد.

     

    11)عَلِيُ‏ بْنُ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا ع عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ صلوات الله علیهم ‏ فِي قَوْلِهِ‏ "فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها" قَالَ هُوَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيُّ اللَّهِ إِلَى هَاهُنَا التَّوْحِيد

    در تفسیر این آیه  اين فطرتى است كه خداوند،انسانها را بر آن آفريده؛ حضرت فرمودند این فطرت لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيُّ اللَّهِ و توحید هم همینجا است.

     

    12)قَالَ عَلِيُ‏ بْنُ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه ‏ [فِي هَذِهِ الْآيَةِ] إِلَيْهِ "يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ‏": [قَوْلُ‏] لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ، وَ خَلِيفَةُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ حَقّاً، وَ خُلَفَاؤُهُ خُلَفَاءُ اللَّهِ، "وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ‏" عِلْمُهُ فِي قَلْبِهِ بِأَنَّ هَذَا [الْكَلَامَ‏] صَحِيحٌ- كَمَا قُلْتُهُ بِلِسَانِي‏

    امام رضا در تفسیر این آیه سخنان پاكيزه به سوى او صعود مى‏كند فرمودند هیچ معبودی به غیر از خدا نیست و محمد فرستاده خداست و علی هم ولی خدا میباشد  و جانشینی حضرت محمد حقیقت است و جانشینان او جانشینان خداوند هستند و تفسیر "و عمل صالح  بالایش مى ‏برد" این است که قلبا باور داشته باشد که این کلام صحیح می باشد همچنانکه به زبان میآورم

     

     

    زنده کردن امر اهل بیت صلوات الله علیهم

    13)صَالِح الْهَرَوِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا صلوات الله علیه يَقُولُ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ كَيْفَ يُحْيِي أَمْرَكُمْ قَالَ يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ‏ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا

    ابو الصلت هروى مى‏ گويد: از امام ابو الحسن على‏ بن‏ موسى‏ الرضا (عليه السلام) شنيدم كه مى‏ فرمود: خدا رحمت آورد بر بنده‏اى كه امر ما را احياء كند.گفتم: چگونه امر شما احياء مى‏ شود؟

    فرمود: علوم ما را فرا گيرد، و به مردم بياموزد، زيرا كه مردم اگر زيبايى‏ هاى كلام ما را بدانند، از ما پيروى مى‏ كنند

     

     

    عبادت این است:

    14)قَالَ صلوات الله علیه: ‏ لَيْسَتِ الْعِبَادَةُ كَثْرَةَ الصِّيَامِ وَ الصَّلَاةِ وَ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ فِي أَمْرِ اللَّهِ.

    عبادت نه به كثرت روزه است و نه به فزونى نماز، بلكه به بسيارى تفكّر در باره خداوند است.

     

     

    سنت ازدواج:

    15) قَالَ صلوات الله علیه: ‏ مِنَ السُّنَّةِ إِطْعَامُ الطَّعَامِ عِنْدَ التَّزْوِيجِ.

    وليمه عروسى از آداب [مستحبّه‏] محسوب مى‏شود.

     

     

    کمترین مرتبه صله رحم:

    16)قَالَ صلوات الله علیه:‏ صِلْ رَحِمَكَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ وَ أَفْضَلُ مَا تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ كَفُّ الْأَذَى عَنْهَا وَ قَالَ فِي كِتَابِ اللَّهِ‏ لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏

    با فاميلت هر چند با جرعه آبى باشد پيوند كن، و برترين نوع صله رحم، اجتناب از آزردن و رنج دادن او است. و خداوند در قرآن فرموده: لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏: «صدقه‏ هاى خود را به منّت نهادن و رنجانيدن تباه مكنيد- بقره: 264».

     

     

    بهترین صدقه:

    17)قَالَ صلوات الله علیه: عَوْنُكَ لِلضَّعِيفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ.

    كمك و ياريت به ناتوان از برترين صدقه بشمار آيد.

     

     

    ارزش زیارت امام رضا صلوات الله علیه:

    18)قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا صلوات الله علیه: ‏ مَنْ زَارَنِي عَلَى بُعْدِ دَارِي وَ شُطُونِ مَزَارِي أَتَيْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي ثَلَاثِ مَوَاطِنَ حَتَّى أُخَلِّصَهُ مِنْ أَهْوَالِهَا إِذَا تَطَايَرَتِ الْكُتُبُ يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ

    كسى كه من را زيارت كند در حالى كه خانه‏ام دور و مزارم بعيد است من روز قيامت در سه موطن به نزدش آمده تا او را از ترس ‏ها و هول هاى قيامت برهانم:

    الف: هنگامى كه كتاب‏ها (نامه‏هاى اعمال) به دست‏هاى راست و چپ داده مى‏شوند.

    ب: در هنگام عبور از صراط.

    ج: در وقت نهادن اعمال را در ميزان.

     

     

    علت وضو

    19)كَتَبَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُ‏ بْنُ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ فِيمَا كَتَبَ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ‏ أَنَّ عِلَّةَ الْوُضُوءِ الَّتِي مِنْ أَجْلِهَا صَارَ عَلَى الْعَبْدِ غَسْلُ الْوَجْهِ وَ الذِّرَاعَيْنِ وَ مَسْحُ الرَّأْسِ وَ الْقَدَمَيْنِ فَلِقِيَامِهِ‏ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ تَعَالَى وَ اسْتِقْبَالِهِ إِيَّاهُ بِجَوَارِحِهِ الظَّاهِرَةِ وَ مُلَاقَاتِهِ بِهَا الْكِرَامَ الْكَاتِبِينَ‏ فَيَغْسِلُ الْوَجْهَ لِلسُّجُودِ وَ الْخُضُوعِ- وَ يَغْسِلُ الْيَدَيْنِ لِيُقَلِّبَهُمَا وَ يَرْغَبَ بِهِمَا وَ يَرْهَبَ وَ يَتَبَتَّلَ‏ وَ يَمْسَحُ الرَّأْسَ وَ الْقَدَمَيْنِ لِأَنَّهُمَا ظَاهِرَانِ مَكْشُوفَانِ يَسْتَقْبِلُ بِهِمَا كُلَّ حَالاتِهِ وَ لَيْسَ فِيهِمَا مِنَ الْخُضُوعِ وَ التَّبَتُّلِ مَا فِي الْوَجْهِ وَ الذِّرَاعَيْنِ.

    امام على بن موسى الرّضا عليهما السّلام در پاسخ نامه‏اى در جواب به پرسشهاى محمد بن سنان چنين نوشت: علّت وضو كه بخاطر آن شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها بر بندگان واجب شده است همانا بپا خاستن در برابر خداى تعالى و روى نمودن بسوى او با اعضاى ظاهرى و ملاقات همراه با آن اعضاء با فرشتگان نويسنده اعمال است. پس صورت را براى بجا آوردن سجده و حالت خضوع و فروتنى مى‏شويد و دستها را ميشويد تا از گناهان پاك و پاكيزه گردد و به اين جانب و آن جانب برده بدانها حوائج را درخواست و مسألت نموده و مراتب خوف و ترس خود و اخلاص و از غير بريدن را معمول دارد. سر و دو پايش را مسح ميكشد زيرا آشكار و باز است و در تمام حالات خود همراه با آن دو روبرو مى‏شود، ولى آنچه از خضوع و اخلاص و انقطاع از غير كه در دستها و صورت است در آن دو نيست پس به مسح سر و پا اكتفا مى‏شود.

     

     

    علت روزه:

    20)كَتَبَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُ‏ بْنُ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ فِيمَا كَتَبَ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ‏ عِلَّةُ الصَّوْمِ لِعِرْفَانِ مَسِّ الْجُوعِ وَ الْعَطَشِ لِيَكُونَ ذَلِيلًا مُسْتَكِيناً مَأْجُوراً مُحْتَسِباً صَابِراً وَ يَكُونَ ذَلِكَ دَلِيلًا لَهُ عَلَى شَدَائِدِ الْآخِرَةِ مَعَ مَا فِيهِ مِنَ الِانْكِسَارِ لَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ وَاعِظاً لَهُ فِي الْعَاجِلِ دَلِيلًا عَلَى الْآجِلِ لِيَعْلَمَ شِدَّةَ مَبْلَغِ ذَلِكَ مِنْ أَهْلِ الْفَقْرِ وَ الْمَسْكَنَةِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.

    امام ابو الحسن على بن موسى الرضا عليهما السّلام ضمن جواب خود بر مسائل محمّد بن سنان، براى او نوشت: علّت تشريع روزه، شناختن اثر گرسنگى و تشنگى است، تا آدمى ذليل و متضرّع و مأجور و اندوزنده ذخيره عمل صالح و صابر گردد، و اين سختيها براى او دليلى بر سختى و شدائد آخرت شود، و علاوه بر خاصيّت شكستن صولت و سورت شهوات كه در آن نهفته است، در عاجل دنيا براى او واعظى و بر آجل آخرت دليلى باشد، تا از اين رهگذر شدّت تأثير آن سختيها را بر اهل فقر و مسكنت بفهمد، و در دنيا و آخرتش مؤثر افتد.

     

     

    ارزش استغفار در ماه شعبان:

    21)قال عَلِيَ‏ بْنَ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه: مَنِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي شَعْبَانَ سَبْعِينَ مَرَّةً غَفَرَ اللَّهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ مِثْلَ عَدَدِ النُّجُومِ.

    على بن فضال از پدرش روايت كرده كه گويد شنيدم على بن موسى الرضا « صلوات الله علیه » ميفرمود هر كه آمرزش جويد از خداى تبارك و تعالى در شعبان هفتاد بار خدا گناهانش را بيامرزد گرچه به شماره ستارگان باشد.

     

     

    ارزش شب نیمه شعبان:

    22)قال الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَأَلْتُ عَلِيَ‏ بْنَ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه عَنْ لَيْلَةِ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ قَالَ هِيَ لَيْلَةٌ يُعْتِقُ اللَّهُ فِيهَا الرِّقَابَ مِنَ النَّارِ وَ يَغْفِرُ فِيهَا الذُّنُوبَ الْكَبَائِرَ قُلْتُ فَهَلْ فِيهَا صَلَاةٌ زِيَادَةً عَلَى سَائِرِ اللَّيَالِي فَقَالَ لَيْسَ فِيهَا شَيْ‏ءٌ مُوَظَّفٌ وَ لَكِنْ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تَطَوَّعَ فِيهَا لِشَيْ‏ءٍ فَعَلَيْكَ بِصَلَاةِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ أَكْثِرْ فِيهَا مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ وَ الدُّعَاءِ فَإِنَّ أَبِي ع كَانَ يَقُولُ الدُّعَاءُ فِيهَا مُسْتَجَابٌ قُلْتُ لَهُ إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ إِنَّهَا لَيْلَةُ الصِّكَاكِ فَقَالَ ع تِلْكَ لَيْلَةُ الْقَدْرِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ.

    على بن فضال از پدرش روايت كرده كه از على بن موسى الرضا «ع» پرسيد از شب نيمه‏ شعبان فرمود آن شبى است كه خدا گردنها را از دوزخ آزاد كند و گناهان كبيره را در آن بيامرزد گفتم بيش از شبهاى ديگرى نمازى دارد، فرمود وظيفه‏اى در آن نيست ولى اگر خواهى نافله بخوانى بر تو باد بنماز جعفر بن ابى طالب و ذكر خدا را در آن فراوان كن با استغفار و دعاء زيرا پدرم ميفرمود دعاء در آن مستجاب است گفتم مردم ميگويند آن شب برات است فرمود آن شب شب قدر است در ماه رمضان.

     

     

    ادب روز عاشوراء:

    23)عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِ‏ بْنِ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه قَالَ: مَنْ تَرَكَ السَّعْيَ فِي حَوَائِجِهِ يَوْمَ عَاشُورَاءَ قَضَى اللَّهُ لَهُ حَوَائِجَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ مَنْ كَانَ يَوْمُ عَاشُورَاءَ يَوْمَ مُصِيبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكَائِهِ جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرُورِهِ وَ قَرَّتْ بِنَا فِي الْجِنَانِ عَيْنُهُ وَ مَنْ سَمَّى يَوْمَ عَاشُورَاءَ يَوْمَ بَرَكَةٍ وَ ادَّخَرَ فِيهِ لِمَنْزِلِهِ شَيْئاً لَمْ يُبَارَكْ لَهُ فِيمَا ادَّخَرَ وَ حُشِرَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ يَزِيدَ وَ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ لَعَنَهُمُ اللَّهُ إِلَى أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ النَّارِ.

    - امام رضا «ع» فرمود هر كه روز عاشورا كارهاى خود را تعطيل كند خدا حوائج دنيا و آخرتش را برآورد، هر كه روز عاشوراء را روز مصيبت و حزن و گريه خود كند خداى عز و جل روز قيامت را روز خرسندى و شاديش سازد و در بهشت چشمش بما روشن شود و هر كه روز عاشورا را روز بركت داند و براى خانه‏ اش ذخيره ‏اى نهد بركت ندارد و روز قيامت با يزيد و عبيد اللَّه بن زياد و عمر بن سعد بدرك اسفل دوزخ محشور گردد.

     

     

    نگاه به سادات:

    24)عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِ‏ بْنِ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا ع‏ قَالَ:  النَّظَرُ إِلَى ذُرِّيَّتِنَا عِبَادَةٌ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ النَّظَرُ إِلَى الْأَئِمَّةِ مِنْكُمْ عِبَادَةٌ أَمِ النَّظَرُ إِلَى جَمِيعِ ذُرِّيَّةِ النَّبِيِّ ص فَقَالَ بَلِ النَّظَرُ إِلَى جَمِيعِ ذُرِّيَّةِ النَّبِيِّ ص عِبَادَةٌ.

    امام هشتم (صلوات الله علیه) فرمود: نگاه به ذريه ما عبادتست. عرض شد يا ابن رسول اللَّه! نگاه ما بامامان از شما عبادتست يا نگاه به همه اولاد پيغمبر؟ فرمود نگاه به همه اولاد پيغمبر عبادتست.

     

     

    دلیل حدوث عالم:

    25)عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِ‏ بْنِ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه:‏ أَنَّهُ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا الدَّلِيلُ عَلَى حَدَثِ الْعَالَمِ قَالَ أَنْتَ لَمْ تَكُنْ ثُمَّ كُنْتَ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّكَ لَمْ تُكَوِّنْ نَفْسَكَ وَ لَا كَوَّنَكَ مَنْ هُوَ مِثْلُكَ.

    مردى خدمت امام رضا (صلوات الله علیه) رسيد و عرضكرد چه دليلى است بر حدوث عالم؟ فرمود تو نبودى و بود شدى تو ميدانى كه خود را به وجود نياوردى و كسى هم كه مانند تو است تو را به وجود نياورده.

     

     

    مساوات در سلام به فقیر و غنی

    26)عَلِي‏ بْنِ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه قَالَ: مَنْ لَقِيَ فَقِيراً مُسْلِماً فَسَلَّمَ عَلَيْهِ خِلَافَ سَلَامِهِ عَلَى الْغَنِيِّ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانُ.

    امام رضا (صلوات الله علیه) فرمود هر كه بفقير مسلمانى سلام دهد بر خلاف سلام خود بر توانگران در قيامت خدا را ملاقات كند كه بر او خشمناك است.

     

     

    دژ محکم الهی:

    27)اسحاق بن راهويه نقل مى‏كند كه هنگامى كه حضرت ثامن الائمّه علىّ‏ بن‏ موسى‏ الرّضا عليه السّلام به نيشابور رسيد و اراده فرمود كه بسوى مأمون عزيمت كند، اهل حديث و راويان آن ديار به خدمت آن حضرت شرفياب شدند و گفتند: اى فرزند رسول خدا! از اين شهر مى‏رويد و هيچ حديثى براى ما بيان نمى‏كنيد تا از آن بهره‏مند گرديم؟! در اين هنگام حضرت كه در محمل نشسته بودند، سر مبارك خود را بيرون آورده فرمودند:

    من از پدرم موسى بن جعفر عليه السّلام شنيدم، و پدرم از پدرش جعفر بن محمّد عليه السّلام، و او از پدرش محمّد بن على عليه السّلام، و او از پدرش علىّ بن الحسين عليه السّلام، و او از پدرش حسين بن على عليه السّلام، و او از پدرش امير المؤمنين على عليه السّلام، و او از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيد كه فرمود: از جبرئيل شنيدم كه مى‏گفت: از پروردگار عالميان شنيدم كه: كلمه‏ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ حصار امن من است، و هر كس در اين حصار امن وارد شود از عذاب من در امان خواهد بود؛ و در اين هنگام كه مركب آن حضرت به حركت در آمده بود با بانگى رسا ادامه دادند: البته با شرايطى كه دارد، و من خود يكى از آن شرايطم.

     

     

    علت غرق شدن فرعون:

    28)قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ‏ قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا صلوات الله علیه لِأَيِّ عِلَّةٍ أَغْرَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِرْعَوْنَ وَ قَدْ آمَنَ بِهِ وَ أَقَرَّ بِتَوْحِيدِهِ قَالَ إِنَّهُ آمَنَ عِنْدَ رُؤْيَةِ الْبَأْسِ وَ هُوَ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ ذَلِكَ حُكْمُ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِي السَّلَفِ وَ الْخَلَفِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً وَ هَكَذَا فِرْعَوْنُ لَمَّا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ‏ قالَ‏ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ‏ فَقِيلَ لَهُ‏ آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَ قَدْ كَانَ فِرْعَوْنُ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ فِي الْحَدِيدِ وَ قَدْ لَبِسَهُ عَلَى بَدَنِهِ فَلَمَّا أُغْرِقَ أَلْقَاهُ اللَّهُ عَلَى نَجْوَةٍ مِنَ الْأَرْضِ بِبَدَنِهِ لِيَكُونَ لِمَنْ بَعْدَهُ عَلَامَةً فَيَرَوْنَهُ مَعَ تَثَقُّلِهِ بِالْحَدِيدِ عَلَى مُرْتَفِعٍ مِنَ الْأَرْضِ وَ سَبِيلُ التَّثْقِيلِ أَنْ يَرْسُبَ وَ لَا يَرْتَفِعَ فَكَانَ ذَلِكَ آيَةً وَ عَلَامَةً وَ لِعِلَّةٍ أُخْرَى أَغْرَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِرْعَوْنَ وَ هِيَ أَنَّهُ اسْتَغَاثَ بِمُوسَى لَمَّا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ وَ لَمْ يَسْتَغِثْ بِاللَّهِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا مُوسَى مَا أَغَثْتَ فِرْعَوْنَ لِأَنَّكَ لَمْ تَخْلُقْهُ وَ لَوِ اسْتَغَاثَ بِي لَأَغَثْتُه‏

    حديث كردند ما را ... از إبراهيم بن محمّد همدانى كه گفت عرض كردم بحضرت رضا عليه السّلام براى چه علتى بود كه خداوند فرعون را غرق فرمود با اينكه ايمان آورد و اقرار بيگانگى خداوند كرد.

    فرمود: فرعون موقعى ايمان آورد كه يقين بمرگ خود داشت و ايمان و توبه در آن وقت قبول نيست و اين حكم خداى تعالى است در ميان تمام أديان.

    چنان كه ميفرمايد: فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ‏، زمانى كه مشاهده نمايند شدّت قهر و عذاب در آن موقع (از كفر و گناهان و شرك خود پشيمان شوند و) بگويند ايمان آورديم بخداى يكتا و بآنچه (و بتها) كه خدا ميدانستيم دست برداشتيم و بآن كافر شديم، و ليكن اين گونه ايمان هيچ فايده و منفعتى براى آنها نخواهد داشت، زيرا آثار مرگ و عذاب را بچشم مى‏بينند، سنت نهاده است خداى تعالى قبول نشدن ايمان در وقت معاينه عذاب در ميان بندگان (و امم گذشته) و ميفرمايد: يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً، روزى كه علامت قطعى مرگ و نشانه قهر و عذاب خدا بر هر كس ظاهر شود ديگر ايمان آوردنش فائده نخواهد داشت اگر پيش از آن روز ايمان نياورده باشد.

    و ايمان فرعون هم بعد از ديدن آثار مرگ بود، چون هنگام غرق شدن‏  (باين مضمون سخن) گفت: آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ، آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً، ايمان آوردم و اقرار دارم كه خدائى نيست جز آن خدائى كه بنى- إسرائيل باو ايمان دارند و من همانند آنها تسليم فرمان او هستم، باو خطاب شد:

    اكنون (كه دست بگريبان مرگ و غرق شدن هستى) ايمان مى‏آورى با اينكه پيش از اين گناهكار بودى و مردم را بفساد انداختى (و بشرك واميداشتى و بگمراهى كشاندى) امروز (تو را غرق ميكنم و) بدنت را براى عبرت ديگران از آب بيرون مى‏آوريم (تا عبرت گيرند و پى بقدرت ما ببرند و ايمان بياورند) و فرعون (در آن روز) لباسهاى آهنى (زره) پوشيده بود و پس از غرق شدن خداى تعالى بدنش را در مكان بلندى انداخت تا براى ديگران علامتى باشد (كه هر كسى معصيت و نافرمانى خدا كند باين گونه بليات گرفتار مى‏شود) با اينكه لازمه چيز سنگين در آب فرو رفتن است.

    و غرق شدن فرعون علت ديگرى هم داشته و آن اين بود هنگامى كه بالا و پائين ميرفت در آب و در معرض هلاكت بود بموسى استغاثه كرد و از موسى يارى طلبيد و بخداوند استغاثه نكرد و غرق گرديد، و پس از آن بحضرت موسى وحى شد كه بفرياد فرعون نرسيدى چون او را نيافريده بودى و اگر بمن التجا آورده و استغاثه كرده بود بفريادش ميرسيدم و او را غرق و هلاك نميكردم و نجاتش ميدادم

     

     

    پنج کار عجیب:

    29)صَالِح الْهَرَوِيُّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُولُ‏ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ إِذَا أَصْبَحْتَ فَأَوَّلُ شَيْ‏ءٍ يَسْتَقْبِلُكَ فَكُلْهُ وَ الثَّانِي فَاكْتُمْهُ وَ الثَّالِثُ فَاقْبَلْهُ وَ الرَّابِعُ فَلَا تُؤْيِسْهُ وَ الْخَامِسُ فَاهْرُبْ مِنْهُ قَالَ فَلَمَّا أَصْبَحَ مَضَى فَاسْتَقْبَلَهُ جَبَلٌ أَسْوَدُ عَظِيمٌ فَوَقَفَ فَقَالَ أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ آكُلَ هَذَا وَ بَقِيَ مُتَحَيِّراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ فَقَالَ إِنَّ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ لَا يَأْمُرُنِي إِلَّا بِمَا أُطِيقُ فَمَشَى إِلَيْهِ لِيَأْكُلَهُ فَلَمَّا دَنَا مِنْهُ صَغُرَ حَتَّى انْتَهَى إِلَيْهِ فَوَجَدَهُ لُقْمَةً فَأَكَلَهَا فَوَجَدَهَا أَطْيَبَ شَيْ‏ءٍ أَكَلَهُ ثُمَّ مَضَى فَوَجَدَ طَسْتاً مِنْ ذَهَبٍ فَقَالَ أَمَرَنِي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَكْتُمَ هَذَا فَحَفَرَ لَهُ وَ جَعَلَهُ فِيهِ وَ أَلْقَى عَلَيْهِ التُّرَابَ ثُمَّ مَضَى فَالْتَفَتَ فَإِذَا الطَّسْتُ قَدْ ظَهَرَ فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ مَا أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ فَمَضَى فَإِذَا هُوَ بِطَيْرٍ وَ خَلْفَهُ بَازِي فَطَافَ الطَّيْرُ حَوْلَهُ فَقَالَ أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَقْبَلَ هَذَا فَفَتَحَ كُمَّهُ فَدَخَلَ الطَّيْرُ فِيهِ فَقَالَ لَهُ الْبَازِي أَخَذْتَ مِنِّي صَيْدِي وَ أَنَا خَلْفَهُ مُنْذُ أَيَّامٍ فَقَالَ‏ «1» أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا أُويِسَ هَذَا فَقَطَعَ مِنْ فَخِذِهِ قِطْعَةً فَأَلْقَاهَا إِلَيْهِ ثُمَّ مَضَى فَلَمَّا مَضَى فَإِذَا هُوَ بِلَحْمِ مَيْتَةٍ مُنْتِنٍ مَدُودٍ فَقَالَ أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَهْرُبَ مِنْ هَذَا فَهَرَبَ مِنْهُ وَ رَجَعَ فَرَأَى فِي الْمَنَامِ كَأَنَّهُ قَدْ قِيلَ لَهُ إِنَّكَ قَدْ فَعَلْتَ مَا أُمِرْتَ بِهِ فَهَلْ تَدْرِي مَا ذَا كَانَ قَالَ لَا قِيلَ لَهُ أَمَّا الْجَبَلُ فَهُوَ الْغَضَبُ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا غَضِبَ لَمْ يَرَ نَفْسَهُ وَ جَهِلَ قَدْرَهُ مِنْ عِظَمِ الْغَضَبِ فَإِذَا حَفِظَ نَفْسَهُ وَ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ سَكَنَ غَضَبُهُ كَانَتْ عَاقِبَتُهُ كَاللُّقْمَةِ الطَّيِّبَةِ الَّتِي أَكَلْتَهَا وَ أَمَّا الطَّسْتُ فَهُوَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ إِذَا كَتَمَهُ الْعَبْدُ وَ أَخْفَاهُ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا أَنْ يُظْهِرَهُ لِيُزَيِّنَهُ بِهِ مَعَ مَا يَدَّخِرُ لَهُ مِنْ ثَوَابِ الْآخِرَةِ وَ أَمَّا الطَّيْرُ فَهُوَ الرَّجُلُ الَّذِي يَأْتِيكَ بِنَصِيحَةٍ فَاقْبَلْهُ وَ اقْبَلْ نَصِيحَتَهُ وَ أَمَّا الْبَازِي فَهُوَ الرَّجُلُ الَّذِي يَأْتِيكَ فِي حَاجَةٍ فَلَا تُؤْيِسْهُ وَ أَمَّا اللَّحْمُ الْمُنْتِنُ فَهِيَ الْغِيبَةُ فَاهْرُبْ مِنْهَا.

    ابو صلت هروى گويد شنيدم امام هشتم مى‏ فرمود خدا بيكى از پيغمبران خود وحى كرد كه هنگام بامداد اول چيزى كه جلویت آمد بخور و دومى را بپوشان و سومى را بپذير و چهارمى را نوميد مكن و پنجمى را از او بگريز، فرمود چون صبح كرد و رفت كوه سياه بزرگى جلوش آمد ايستاد و با خود گفت پروردگارم فرمان داده كه اين را بخورم در حيرت ماند سپس بخودش آمد و گفت براستى پروردگار والامقام من فرمان ندهد مگر بچيزى كه تاب آن را دارم رفت بسوى آن كه آن را بخورد چون نزديكش مي رفت كوچك ميشد تا بآن رسيد ديد يك لقمه ايست آن را خورد و دريافت كه خوشمزه ترين چيزى بوده كه خورده سپس رفت و طشت طلائى يافت با خود گفت پروردگارم فرمان داده كه اين را پنهان كنم يك گودالى كند و طشت را در آن نهاد و خاك روى آن ريخت گذشت و ملتفت شد كه آن طشت پديدار شده با خود گفت همان كه پروردگارم بمن فرمان داده بود كردم و گذشت يك بار ديد پرنده ايست و يك باز دنبال اوست، پرنده گرد او چرخيد با خود گفت پروردگارم فرمان داده كه اين را بپذيرم، آستينش را گشود و پرنده درون آن رفت آن باز گفت شكار مرا از من گرفتى من چند روز است كه دنبال آنم،فرمود پروردگارم بمن فرموده اين را نوميد نكنم از ران خود تيكه‏اى بريد و پيش او انداخت و گذشت ناگاه گوشت مردار بدبوى كرم افتاده‏اى را ديد، با خود گفت پروردگارم بمن فرموده از اين بگريزم از آن گريخت و برگشت پس در خواب ديد كه گويا باو گفته شد بدان چه فرمان داده شدى و انجام دادى آيا ميدانى چه بود؟ گفت نه، باو گفته شد اما كوهی كه ديدى آن خشم است بنده چون خشم كند خود را گم كند در برابر بزرگى خشم و چون خود را نگهدارد و اندازه خود را بشناسد و خشم خود را فرو نشاند سرانجامش همان لقمه خوشمزه ايست كه خوردى، اما طشت كار نيك است كه چون بنده پنهانش كند و بپوشدش خدا نخواهد جز آنكه آشكارش كند تا بنده خود را بدان آرايش كند علاوه بر آنچه از مزد آخرت براى او پس انداز كرده و اما پرنده مرديست كه اندرزى براى تو مى‏آورد او را و اندرزش را بپذير و اما باز مرديست كه براى حاجتى پيش تو مى‏آيد او را نوميد مكن و اما گوشت گنديده؛ غيبت و بد گوئى است از آن بگريز

     

     

    تکذیب معراج:

    30)عَلِي‏ بْنِ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه أَنَّهُ قَالَ: مَنْ كَذَّبَ بِالْمِعْرَاجِ فَقَدْ كَذَّبَ رَسُولَ اللَّهِ ص.

    هرکس معراج پیامبر را قبول نداشته باشد قطعا پیامبر را قبول ندارد

     

     

    شیعه واقعی:

    31) قَالَ عَلِيُ‏ بْنُ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه ‏ مَنْ أَقَرَّ بِتَوْحِيدِ اللَّهِ وَ نَفَى التَّشْبِيهَ عَنْهُ وَ نَزَّهَهُ عَمَّا لَا يَلِيقُ بِهِ وَ أَقَرَّ بِأَنَّ لَهُ الْحَوْلَ وَ الْقُوَّةَ وَ الْإِرَادَةَ وَ الْمَشِيَّةَ وَ الْخَلْقَ وَ الْأَمْرَ وَ الْقَضَاءَ وَ الْقَدَرَ وَ أَنَّ أَفْعَالَ الْعِبَادِ مَخْلُوقَةٌ خَلْقَ تَقْدِيرٍ لَا خَلْقَ تَكْوِينٍ وَ شَهِدَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِيّاً وَ الْأَئِمَّةَ بَعْدَهُ حُجَجُ اللَّهِ وَ وَالَى أَوْلِيَاءَهُمْ وَ اجْتَنَبَ الْكَبَائِرَ وَ أَقَرَّ بِالرَّجْعَةِ وَ الْمُتْعَتَيْنِ وَ آمَنَ بِالْمِعْرَاجِ وَ الْمُسَاءَلَةِ فِي الْقَبْرِ وَ الْحَوْضِ وَ الشَّفَاعَةِ وَ خَلْقِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ الصِّرَاطِ وَ الْمِيزَانِ وَ الْبَعْثِ وَ النُّشُورِ وَ الْجَزَاءِ وَ الْحِسَابِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ حَقّاً وَ هُوَ مِنْ شِيعَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.

    فضل بن شاذان گفت: حضرت امام رضا عليه السّلام فرمود:

    هر كس به يگانگى خدا اقرار كند و مشابهت خدا را با خلقش انكار نمايد، و خدا را از آنچه شايسته او نيست منزّه بدارد و اقرار كند كه او صاحب نيرو، قدرت، اراده، خواست، خلق، امر، قضا و قدر است و افعال بندگان، به گونه خلق تقديرى و نه خلق تكوينى، مخلوق اوست و گواهى دهد كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رسول خدا و على عليه السّلام و ساير امامان بعد از او عليهم السّلام حجّتهاى خداوند هستند، و دوستان آنها را دوست بدارد، و دشمنانشان را دشمن بدارد، از گناهان كبيره دورى كند، به رجعت و دو متعه (متعه حجّ و متعه نساء) اقرار كند، به معراج و سؤال [نكير و منكر] در قبر، حوض كوثر، شفاعت، خلق شدن بهشت و دوزخ، پل صراط، ترازوى [سنجش اعمال‏]، برانگيخته شدن [از قبر]، دوباره زنده شدن، پاداش [نيك و بد اعمال‏] و حسابرسى [در روز قيامت‏] ايمان آورد، مؤمن حقيقى است و از شيعيان ما اهل بيت عليهم السّلام مى‏باشد.

     

     

    علت لقب "رضا" برای امام علی بن موسی صلوات الله علیه

    32)مُحَمَّد بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ع إِنَّ قَوْماً مِنْ مُخَالِفِيكُمْ يَزْعُمُونَ أَبَاكَ إِنَّمَا سَمَّاهُ الْمَأْمُونُ الرِّضَا لِمَا رَضِيَهُ لِوِلَايَةِ عَهْدِهِ فَقَالَ كَذَبُوا وَ اللَّهِ وَ فَجَرُوا بَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَمَّاهُ الرِّضَا لِأَنَّهُ كَانَ رِضًى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي سَمَائِهِ وَ رِضًى لِرَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ فِي أَرْضِهِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ أَ لَمْ يَكُنْ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْ آبَائِكَ الْمَاضِينَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ رِضًى لِلَّهِ تَعَالَى وَ لِرَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةِ ع فَقَالَ بَلَى فَقُلْتُ فَلِمَ سُمِّيَ أَبُوكَ مِنْ بَيْنِهِمْ الرِّضَا قَالَ لِأَنَّهُ رَضِيَ بِهِ الْمُخَالِفُونَ مِنْ أَعْدَائِهِ كَمَا رَضِيَ بِهِ الْمُوَافِقُونَ مِنْ أَوْلِيَائِهِ وَ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ لِأَحَدٍ مِنْ آبَائِهِ ع فَلِذَلِكَ سُمِّيَ مِنْ بَيْنِهِمْ الرِّضَا ع.

    از احمد بن محمّد بن ابى نصر بزنطىّ نقل شده است كه گفت: به امام جواد عليه السّلام عرض كردم: گروهى از مخالفين شما مى‏پندارند كه چون مأمون پدر شما را براى ولايت عهدى خود پسنديد و برگزيد، ايشان را «رضا» ناميد. حضرت جواد عليه السّلام فرمودند: به خدا دروغ مى‏گويند، خلاف مى‏ گويند، بلكه خداوند- تبارك و تعالى- او را «رضا» ناميد، زيرا او براى خداوند- عزّ و جلّ- در آسمانش، و براى رسولش و ائمّه بعد از او عليهم السّلام در زمينش مرضيّ بود. بزنطى گويد: عرض كردم: آيا مگر ساير پدرانتان عليهم السّلام براى خدا و رسولش و أئمّه عليهم السّلام راضى نبودند؟ حضرت فرمود: چرا، عرض كردم: پس براى چه از اين ميان فقط پدرتان «رضا» ناميده شده است؟ فرمود: چون همان طور كه دوستان و طرفدارانش به ايشان رضايت داده و ايشان را پذيرفتند، مخالفين نيز ايشان را قبول كرده، به ايشان رضايت داده بودند، و اين حالت براى پدران و اجداد ايشان اتّفاق نيفتاد؛ و لذا، از بين آنان فقط ايشان «رضا» ناميده شده ‏اند.

     

     

    چمشه با برکت:

    33)صَالِح الْهَرَوِيُّ قَالَ: لَمَّا خَرَجَ عَلِيُ‏ بْنُ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا ع إِلَى الْمَأْمُونِ فَبَلَغَ قُرْبَ قَرْيَةِ الْحَمْرَاءِ قِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ زَالَتِ الشَّمْسُ أَ فَلَا تُصَلِّي فَنَزَلَ ع فَقَالَ ايتُونِي بِمَاءٍ فَقِيلَ مَا مَعَنَا مَاءٌ فَبَحَثَ ع بِيَدِهِ الْأَرْضَ فَنَبَعَ مِنَ الْمَاءِ مَاءٌ تَوَضَّأَ بِهِ هُوَ وَ مَنْ مَعَهُ وَ أَثَرُهُ بَاقٍ إِلَى الْيَوْمِ فَلَمَّا دَخَلَ سَنَابَادَ اسْتَنَدَ إِلَى‏ الْجَبَلِ الَّذِي تُنْحَتُ مِنْهُ الْقُدُورُ فَقَالَ اللَّهُمَّ أَنْفِعْ بِهِ وَ بَارِكْ فِيمَا يُجْعَلُ فِيهِ وَ فِيمَا يُنْحَتُ مِنْهُ ثُمَّ أَمَرَ ع فَنُحِتَ لَهُ قُدُورٌ مِنَ الْجَبَلِ وَ قَالَ لَا يُطْبَخُ مَا آكُلُهُ إِلَّا فِيهَا وَ كَانَ ع خَفِيفَ الْأَكْلِ قَلِيلَ الطَّعْمِ فَاهْتَدَى النَّاسُ إِلَيْهِ مِنْ ذَلِكَ الْيَوْمِ فَظَهَرَتْ بَرَكَةُ دُعَائِهِ فِيه‏

    از ابو الصّلت هروى نقل كرد: وقتى كه علىّ بن موسى الرضا عليهم السّلام بسوى مأمون رهسپار شد در بين راه به قريه حمراء كه رسيد به آن جناب عرض شد: (هنگام) ظهر شده آيا نماز نمى‏ خوانيد؟

    حضرت از مركب فرود آمد و فرمود: آبى برايم بياوريد، گفتند: يا ابن رسول اللَّه آبى با ما نيست، حضرت با دست خويش زمين را بسود آبى پديد آمد كه خود و اصحابش كه با او بودند بدان وضو ساختند، و آثار آن آب اكنون و تا اين روزگار باقى است، و چون به سناباد وارد شد تكيه بكوهى- كه امروزه از آن ديگ سنگى ميسازند- كرده و گفت: «اللّهم انفع به، و بارك فيما يجعل فيه و فيما ينحت منه» (خداوندا! اين كوه را آن طور قرار ده كه از آن نفع برند، و بركت ده آنچه در آن مينهند و آنچه از آن ميسازند) سپس دستور داد كه براى حضرت از سنگ آن كوه چند ديگ ساختند، و ميفرمود: در ظرف ديگر براى من چيزى نپزيد مگر در همين ظرفهاى سنگى، و حضرت بسيار كم خوراك بود و چيزهاى ساده‏ ميخورد. و از اين رو مردم بسوى حضرت هدايت يافته و بركت دعاى حضرت در آن كوه ظاهر شد.

     

     

    علت قبول ولایتعهدی:

    34)عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا صلوات الله علیه فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ النَّاسُ يَقُولُونَ إِنَّكَ قَبِلْتَ وِلَايَةَ الْعَهْدِ مَعَ إِظْهَارِكَ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا فَقَالَ ع قَدْ عَلِمَ اللَّهُ كَرَاهَتِي لِذَلِكَ فَلَمَّا خُيِّرْتُ بَيْنَ قَبُولِ ذَلِكَ وَ بَيْنَ الْقَتْلِ اخْتَرْتُ الْقَبُولَ عَلَى الْقَتْلِ وَيْحَهُمْ أَ مَا عَلِمُوا أَنَّ يُوسُفَ ع كَانَ نَبِيّاً وَ رَسُولًا فَلَمَّا دَفَعَتْهُ الضَّرُورَةُ إِلَى تَوَلِّي خَزَائِنِ الْعَزِيزِ قالَ اجْعَلْنِي عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ‏ وَ دَفَعَتْنِي الضَّرُورَةُ إِلَى قَبُولِ ذَلِكَ عَلَى إِكْرَاهٍ وَ إِجْبَارٍ بَعْدَ الْإِشْرَافِ عَلَى الْهَلَاكِ عَلَى أَنِّي مَا دَخَلْتُ فِي هَذَا الْأَمْرِ إِلَّا دُخُولَ خَارِجٍ مِنْهُ فَإِلَى اللَّهِ الْمُشْتَكَى وَ هُوَ الْمُسْتَعَانُ.

    احمد بن زياد همدانى- رضى اللَّه عنه- از علىّ بن ابراهيم از پدرش از ريّان بن صلت روايت كرده كه گفت: بر على بن موسى عليهما السّلام وارد شدم و عرضه‏ داشتم يا ابن رسول اللَّه مردم ميگويند: شما با كمال زهد بدنيا و پارسائى كه اظهار ميداريد (با اين حال) ولايتعهدى مأمون را پذيرفته‏ ايد؟ آن بزرگوار فرمود: خدا خود ميداند كه من تا چه حدّ اين كار را نمى‏ پسنديدم، ولى وقتى كه امر دائر شد ميان قبول اين امر و كشته شدن، آن را بر قتل نفس برگزيدم، واى بر ايشان! آيا نميدانند كه يوسف پيامبر بود و چون ضرورت اقتضا كرد به «پادشاه» مصر گفت: اجْعَلْنِي عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ‏ .... الآية، مرا هم ضرورت و ناچارى با كمال اكراه و نادلخوشى بدين كار كشيد، و پس از اينكه مشرف بر هلاك بودم آن را به اكراه پذيرفتم، و در اين امر داخل نگشتم مگر مانند كسى كه از آن خارج شده باشد، و شكايت را بخدا ميبرم و از او يارى مى‏جويم.

     

     

    طبابت امام رضا صلوات الله علیه

    ارزش سرمه کشیدن:

    35)عبد اللَّه بن مقاتل از ابو الحسن علىّ‏ بن‏ موسى‏ الرضا صلوات الله علیه نقل كرده كه فرمود: هر كس ايمان بخدا و روز قيامت دارد پس بايد سرمه بكشد.

     

    36)قال الامام علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه: مَنْ أَصَابَهُ ضَعْفٌ فِي بَصَرِهِ فَيَكْحُلُ بِسَبْعَةِ مَرَاوِدَ عِنْدَ مَنَامِهِ بِالْإِثْمِد

    هرکس که چشمش ضعیف است هنگام خواب هفت بار(از چشم راست شروع شود و به چشم راست هم ختم شود) سرمه اثمد بکشد

     

    خمیردندانی برای دفع بلغم از بدن:

    37)عَنْ خَالِدٍ الْقَمَّاطِ قَالَ‏:أَمْلَى عَلَيَّ عَلِيُ‏ بْنُ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا صلوات الله علیه هَذِهِ الْأَدْوِيَةَ لِلْبَلْغَمِ قَالَ تَأْخُذُ إِهْلِيلَجَ أَصْفَرَ وَزْنَ مِثْقَالٍ وَ مِثْقَالَيْنِ خَرْدَلَ وَ مِثْقَالَ عَاقِرْقِرْحَا فَتَسْحَقُهُ سَحْقاً نَاعِماً وَ تَسْتَاكُ بِهِ عَلَى الرِّيقِ فَإِنَّهُ يُنَقِّي الْبَلْغَمَ وَ يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ يَشُدُّ الْأَضْرَاسَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى‏

    خالد قمّاط می گوید:

    امام رضا صلوات الله علیه اين داروها را براى بلغم به من ديكته كردند:

    هليله زرد 1 مثقال، خردل 2 مثقال، عاقرقرحا 1 مثقال، نرم بكوب (و با هم مخلوط کن) و ناشتا با آن مسواك كن و دندانها را بشوى كه بلغم را می برد و دهان را خوشبو و دندانها را سفت و محکم می كند، إن شاء اللَّه تعالى.

     

    ارزش بادمجان:

    38)قال الامام علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ : اسْتَكْثِرُوا لَنَا مِنَ الْبَاذَنْجَانِ فَإِنَّهُ حَارٌّ فِي وَقْتِ الْبَرْدِ بَارِدٌ فِي وَقْتِ الْحَرِّ مُعْتَدِلٌ فِي الْأَوْقَاتِ كُلِّهَا جَيِّدٌ فِي كُلِّ حَال‏؛

    امام به یکى از پیشکاران خود فرمود : براى ما، بادمجان زیاد تهیه کنید، چرا که در هنگام سرما، گرم و در هنگام گرما، سرد است، در همه اوقات، معتدل و در هر حال، خوب است.

     

    داروی دل درد شدید:

    39)عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْجُعْفِيِّ قَالَ‏: شَكَا رَجُلٌ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا صلوات الله علیه مَغْصاً كَادَ يَقْتُلُهُ وَ سَأَلَهُ أَنْ يَدْعُوَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فَقَدْ أَعْيَاهُ كَثْرَةُ مَا يَتَّخِذُ لَهُ مِنَ الْأَدْوِيَةِ وَ لَيْسَ يَنْفَعُهُ ذَلِكَ بَلْ يَزْدَادُ عَلَيْهِ شِدَّةً قَالَ فَتَبَسَّمَ ص وَ قَالَ وَيْحَكَ إِنَّ دُعَاءَنَا مِنَ اللَّهِ بِمَكَانٍ وَ إِنِّي أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكَ بِحَوْلِهِ وَ قُوَّتِهِ فَإِذَا اشْتَدَّ بِكَ الْأَمْرُ وَ الْتَوَيْتَ مِنْهُ فَخُذْ جَوْزَةً وَ اطْرَحْهَا عَلَى النَّارِ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهَا قَدِ اشْتَوَى مَا فِي جَوْفِهَا وَ غيرت [غَيَّرَتْهُ‏] النَّارُ قَشِّرْهَا [وَ] كُلْهَا فَإِنَّهَا تَسْكُنُ مِنْ سَاعَتِهَا قَالَ فَوَ اللَّهِ مَا فَعَلْتُ ذَلِكَ إِلَّا مَرَّةً وَاحِدَةً فَسَكَنَ عَنِّي الْمَغْصُ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏

    محمد بن ابراهیم جعفى می گوید: مردى از شکم دردى که چیزى نمانده بود باعث مرگش شود، به نزد حضرت امام رضا صلوات الله علیه نالید و از ایشان خواست براى او در پیشگاه خداوند عز و جل دعا کند ؛ چرا که دارو و درمان هاى فراوانى که به وى داده اند، او را به ستوه آورده است و نه فقط او را سودى نرسانده، بلکه بر شدّت درد او نیز افزوده است. امام صلوات الله علیه لبخند زد و فرمود : «وای بر تو! دعاى ما به درگاه خداوند، جاى خود دارد و من از خداوند مى خواهم به مدد و نیروى خود، درد تو را بکاهد، امّا چون درد بر تو غلبه کرد و از آن به خود پیچیدى، گردویى بردار و بر آتش بگیر تا هنگامى که بدانى آنچه در درون آن هست، کباب شده و آتش، رنگ پوست آن را نیز دگرگون کرده باشد. در این هنگام، آن را بخور که در دم، درد را آرام مى کند».

    او مى گوید : به خداوند سوگند، تنها یک بار این کار را انجام دادم و به اذن خداوند عزّ و جلّ، آن شکمْ دردِ من، آرام شد

     

    سبب اذیت کردن معده:

    40)قال الامام علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه: «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا يُؤْذِيَهُ مَعِدَتُهُ فَلَا يَشْرَبْ بَيْنَ طَعَامِهِ مَاءً حَتَّى يَفْرُغَ وَ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ رَطِبَ بَدَنُهُ وَ ضَعُفَتْ مَعِدَتُهُ وَ لَمْ يَأْخُذِ الْعُرُوقُ قُوَّةَ الطَّعَامِ فَإِنَّهُ يَصِيرُ فِي الْمَعِدَةِ فِجّاً إِذَا صُبَّ الْمَاءُ عَلَى الطَّعَام‏».

    « آنانکه نمی خواهند از درد معده در رنج و عذاب باشند میان غذا آب ننوشند تا از خوردن فارغ شوند. نوشیدن آب در میان غذا بدن را رطوبی مزاج و معده را ضعیف می کند و در نتيجه عروق خاصيت غذا را نمي گيرد ريختن آب روى غذا، معده را دچار اختلال مى ‏كند.

    .....................................

    1) ترجمه إثبات الوصية ؛ متن ؛ ص378

    2) ترجمه إثبات الوصية ؛ متن ؛ ص379

    3) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ؛ ؛ ص344

    4) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ؛ ؛ ص350

    5) کافی ج‏5 ؛ ص320

    6) کافی ج‏5 ؛ ص327

    7) تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) ؛ ج‏2 ؛ ص93

    8) بحارالانوار ج29 ص174

    9) درخشان پرتوى از اصول كافى ؛ ج‏3 ؛ ص393

    10) معاني الأخبار ؛ النص ؛ ص145

    11) تفسير القمي ؛ ج‏2 ؛ ص155

    12) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ؛ ؛ ص328

    13) معانی الاخبار ص180

    14) تحف العقول ؛ النص ؛ ص442

    15) تحف العقول ؛ النص ؛ ص445

    16) تحف العقول ؛ النص ؛ ص445

    17) تحف العقول ؛ النص ؛ ص446

    18) كامل الزيارات ؛ النص ؛ ص304

    19) من لا يحضره الفقيه ؛ ج‏1 ؛ ص56

    20) من لا يحضره الفقيه ؛ ج‏2 ؛ ص73

    21) الأمالي( للصدوق) ؛ النص ؛ ص17

    22) الأمالي( للصدوق) ؛ النص ؛ ص27

    23) الأمالي( للصدوق) ؛ النص ؛ ص129

    24) الأمالي( للصدوق) ؛ النص ؛ ص294

    25) الأمالي( للصدوق) ؛ النص ؛ ص352

    26) الأمالي( للصدوق) ؛ النص ؛ ص442

    27) پاداش نيكيها و كيفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال ؛ ؛ ص44

    28) علل الشرایع ج1 ص59

    29) الخصال ؛ ج‏1 ؛ ص267

    30) صفات الشيعة ؛ ؛ ص50

    31) صفات الشيعة، ص:50

    32) علل الشرایع ج1 ص237

    33) عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏2 ؛ ص136

    34) عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏2 ؛ ص139

    35) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه غفارى ؛ ؛ ص56

    36) طب الأئمة عليهم السلام ؛ ؛ ص83

    37) طب الأئمة عليهم السلام ؛ ؛ ص19

    38) طب الأئمة عليهم السلام، ص: 139

    39) طب الأئمة عليهم السلام ؛ ؛ ص101

    40) بحارالانوارج59 ص323

    افزودن نظر






    کد امنیتی
    بازنشانی

    قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی